كلمات ايشان را اصغا فرمائيد آنگاه معجز عيسى عليه السّلام را بر شما آشكار كنم .
پس گروه نخستين به جانب ابو قبيس شدند ، و چون به دامن جبل درآمدند ناگاه از زمين چشمهها بجوشيد و از آسمان بىظهور سحاب باران بباريد و زمانى برنيامد كه آب از گردن ايشان بر سر آمد و همىبرفتند بر زبر كوه و همچنان آب بر زبر شد تا غرقه شدن و جان دادن را معاينه كردند . آنگاه على عليه السّلام را بر زبر آب نگريستند كه دو كودكش از يمين و يسار ايستادهاند ، پس على ايشان را به يارى ندا كرد و آن جماعت بعضى دست على و بعضى دست يكى از آن طفلان را گرفته از كوه همى به زير شدند و آب لختى به زمين همى در رفت و لختى بر آسمان برشد چنان كه چون به پاى جبل برسيدند از آب نشانى نديدند .
پس امير المؤمنين ايشان را به نزد رسول خداى آورد و آن جماعت مىگريستند و مىگفتند : گواهى مىدهيم كه تو رسول خدائى و ما آيت نوح را بديديم و ما را على عليه السّلام و دو كودك رهائى بخشيد و آن كودكان را نمىيابيم . آن حضرت فرمود : آن بهترين جوانان بهشت حسن و حسين است كه از اين پس از برادر من على باديد شوند و پدر ايشان بهتر است از ايشان ، همانا دنيا دريائى است ژرف كه غرقهشدگان آن را آل محمّد كشتى نجاتاند يعنى على و دو فرزند [ او ] چنان كه ديديد و ديگر اوصياى من .
اما جماعت دوم كه به بيابان شدند ناگاه آسمان را ديدند كه بشكافت و آتش بپالود ، زمين چاك شد و آتش برانگيخت چندانكه زمين را در زير گرفت و تابش آتش در تن ايشان افتاد ، پس بيم كردند كه بريان شوند ، در اين وقت صورت زنى در هوا ديدند كه اطراف مقنعهاش آويخته بود ، پس هاتفى ندا در داد كه چنگ بدين مقنعه در زنيد تا خلاصى يابيد و هر يك تارى از آن مقنعه را بگرفتند و آن صورت ايشان را همى به هوا فراز برد و آن تارهايى باريك كه از آن مقنعه آويخته بود گسسته نمىشد و حدّت و صورت آتش در آن جماعت اثر نمىكرد تا ايشان را از آتش برهانيد و هر يك را در خانهء خويش فرود كرد . پس همگى به نزديك پيغمبر آمدند و بر صدق سخن او گواهى دادند ، و معلوم داشتند كه صورت فاطمه عليها السّلام است .
رسول خداى فرمود : او دختر من و بهترين زنان است ، و چون در قيامت مردمان
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 481
مساهمون: لسان الملك سپهر
ص٤٨١