تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
انگيخته شوند از تحت عرش ندا در رسد كه اى مردمان ، ديده بپوشيد كه فاطمه بگذرد ، پس جز محمّد و على و فرزندانش ، مردمان ، ديده‌ها بپوشند و فاطمه از صراط بگذرد و دامان چادرش از صراط كشيده بود يك سوى ، بدست فاطمه در بهشت ، و سوى ديگر به ميدان قيامت اندر بود ، پس ندا در رسد و هر تارى از آن چادر را هزار هزار كس ، از دوستان فاطمه چنگ در زند و از آتش دوزخ برهد . اما گروه سيم چون در كنار كعبه جاى كردند ، سخنان رسول خداى را به كذب نسبت مىكردند ، ناگاه ديدند كه كعبه از جاى برآمد و بر فراز سر ايشان بايستاد چنان كه از بيم بر جاى بىخويشتن بودند ، پس حمزه عليه السّلام را ديدند كه نيزه خويش را در زير كعبه استوار كرد و گفت : دور شويد . چون ايشان بيرون شدند كعبه بازشد و بر جاى خود نصب گشت ، پس آن جماعت نيز به نزد پيغمبر آمدند و بر رسالت او گواهى دادند .

[ بعضى از معجزات پيامبر اسلام نزد أبو جهل ]

آنگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روى با أبو جهل كرد و فرمود : اين هر سه گروه را ديدى و خبر ايشان شنيدى ، اكنون خداى به يگانگى ستايش كن . أبو جهل گفت : نمىدانم سخن ايشان به صدق است و اگر به راستى سخن كنند هم تواند بود كه خيالى بر ايشان جلوه كرده باشد ، اكنون مرا بدانچه طلب كرده‌ام اجابت كن . پيغمبر فرمود : تو بدين جماعت كه به حصافت و ديانت معروف دارى ، چون تصديق نكنى چگونه از مآثر و مفاخر پدران خود و معايب و مثالب « 1 » آباى اعداى خويش ياد كنى و چون باور دارى كه شام و عراق و چين به جهان اندر است و حال آنكه هيچ‌يك را ديدار نكرده‌اى . آنگاه فرمود كه حمزه عم رسول خداست و در قيامت بسيار از گناهكاران كه از دوستان حمزه باشند ديوارهاى آتشين در ميان ايشان و صراط پديد شود و آن جماعت چون حمزه را ببينند استغاثت به دو برند . پس رسول خداى فرمايد كه : اى
هامش
( 1 ) . مثالب : يعنى عيب‌ها و نقص‌ها .