صلح با ما پشيمان گشت ما نيز با او از در رفق و مدارا نخواهيم بود و در خصمى او از يارى نخواهيم نشست .
[ مراجعت مهاجرين حبشه به مكه ]
اما از آن سوى اين خبر به اراضى حبشه بردند كه مردمان مكّه با رسول خداى ايمان آوردند و با آن حضرت از در مداهنه و مهادنه شدند . چون مسلمانان اين خبر بشنيدند شاد گشتند و بعضى از ايشان در حبشه بماندند تا آنگاه كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به مدينه شد - چنانچه مذكور خواهد شد - و گروهى از آن خبر مطمئن خاطر شده آهنگ مكّه متبرّكه كردند . و چون به كنار مكّه رسيدند معلوم داشتند كه آن خبر به كذب بوده و مشركان همچنان بر آزار مسلمانان سخت كوشند ، پس ناچار بعضى از ايشان به نهانى به مكّه درآمدند و گروهى از بزرگان مكّه را پناه جستند و در جوار يكى از بزرگان داخل شدند .
و بدين گونه نام داشتند آن جماعت كه از حبشه به مكه مراجعت كردند :
عثمان بن عفّان بن ابى العاص بن اميّه به اتفاق رقيّه دختر رسول خداى كه در حبالهء نكاحش بود ، و ديگر ابو حذيفة بن عتبة بن ربيعة بن عبد شمس با زنش سهله دختر سهيل و از جمله حلفاى ايشان عبد اللّه بن جحش بن رباب ، و ديگر عتبة بن غزوان و ديگر زبير بن العوّام بن خويلد بن اسد ، و ديگر مصعب بن عمير بن هاشم بن عبد مناف ، و ديگر سويبط بن سعد بن حريمله ، و ديگر طليب بن عمير بن وهب بن ابى كثير بن عبد ، و ديگر عبد الرّحمن بن عوف بن عبد عوف بن عبد الحارث بن زهره .
و ديگر مقداد بن عمرو و اين مقداد را ابو سعيد كنيت بود و بعضى ابو الاسودش گفتهاند و پدرش را نسبت به آل كنده مىكردند ؛ زيرا كه حليف آن قبيله بود . و چون مقداد با اسود بن عبد يغوث زهرى هم سوگند شد او را ابن الاسود خواندند و زهرى نيز از اين روى خوانده شد و به روايتى او بندهء اسود بود و اسودش به فرزندى برداشت و بزرگ كرد از اين روى او را ابن اسود خواندند . بالجمله نسب او همان است كه در ذيل قصه مسلمانان مرقوم شد و فضايل او از اين پس در اين كتاب