تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
معذور فرمود . و چون نجاشى وداع جهان گفت : پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به مدينه هجرت كرده بود - چنان كه ان شاء اللّه مذكور خواهد شد - پس از بهر نجاشى استغفار كرد و خداى پرده برگرفت تا اراضى حبشه و جسد نجاشى آشكار گشت و پيغمبر با اصحاب به مصلى شده بر او نماز گزاشت . گويند از قبر او نور برمىشد . مع القصه چون عمرو بن عاص و عبد اللّه بن ابى ربيعه خايب « 1 » و خاسر از حبشه بازشدند ، قريش همچنان بر خصمى پيغمبر بيفزودند و آن حضرت مردمان را آشكارا دعوت مىفرمود .

[ آمدن جبرئيل و ساير ملائكه نزد پيغمبر ]

در اين هنگام وقت گذاشتن حج فراز آمد و قبايل عرب در مكّه حاضر شدند ، پس پيغمبر به كوه صفا برآمد و به آواز بلند ندا كرد كه : ايّها النّاس من رسول پروردگارم . مردان به عجب به دو نگريستند و سخن نكردند ، از آنجا به زير آمده به كوه مروه برآمد و سه كرّت بدين گونه ندا در داد . سفهاى قريش در خشم شدند و هر كس سنگى گرفته بدويد و أبو جهل سنگى بدان حضرت پرانيد چنان كه بر پيشانى مباركش آمده بشكست و خون بدويد . رسول خداى از آنجا به كوه ابو قبيس برفت و در موضعى كه اكنون متّكا گويند تكيه كرد و مشركان در فحص حال او بودند . اما از آن سوى كسى به نزديك على عليه السّلام آمد و گفت : محمّد كشته شد . على بگريست و به نزد خديجه آمده فرمود : گويند كه مشركان پيغمبر را سنگ‌باران كردند . و ايشان آبى و طعامى برداشته در طلب آن حضرت بيرون شدند و على در شعب « 2 » كوه شد و همى فرياد كرد كه : يا رسول اللّه در كجا گرسنه ماندى و مرا با خود نبردى ، و خديجه به طرف وادى همىرفت و بانگ برداشت كه : پيغمبر برگزيده را به من بنمائيد . در اين هنگام ، جبرئيل عليه السّلام بر رسول خداى فرود شد ، آن حضرت بگريست و گفت : هيچ نگريستى كه قوم با من چه كردند ؟ سخن مرا به كذب نسبت دادند و
هامش
( 1 ) . خايب : نااميد ( 2 ) . شعب : درّه .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 478 | لسان الملك سپهر