دماء ، و نهى فرموده است از فواحش و قول دروغ و اكل مال يتيم ، و حكم داده است كه خداى را شريك نگيريم و از نماز و روزه نگذريم و زكات مال نگاه نداريم ؛ و صدق خويش را به معجزات ظاهره بر ما روشن كرد و كلامى از خداى آورد كه مانند آن كس ندانست . چون ما تصديق او كرديم و به دو ايمان آورديم ، مردمان قريش خصمى ما آغازيدند و ما را در عقاب و عذاب كشيدند ، لا جرم پيغمبر ما فرمود :
بدين مملكت هجرت كنيم و از جمله پادشاهان ترا اختيار كرد كه نصرت ما كنى و ما را از بد دشمن نگاه دارى .
نجاشى گفت : آيا از آن كلام كه پيغمبر شما آورده چيزى با شما باشد ؟
جعفر گفت : با ما باشد . فرمود : لختى از آن بر من بخوان .
پس جعفر ابتدا كرد به سورهء « كهيعص » و خواندن گرفت . پس نجاشى بگريست چنان كه آب چشمش از موى زنخ بدويد و آن جمله اساقفه و علماى نصارى بگريستند ، چنان كه مصاحف ايشان كه در پيش گشوده داشتند با آب ديده آلوده گشت . آنگاه نجاشى گفت : سوگند با خداى كه اين سخن با آنچه به موسى عليه السّلام آمد از يك مشكاة است . پس روى با عمرو بن عاص و عبد اللّه كرد و گفت : قسم به خداى كه من هرگز ايشان را تسليم شما نكنم و نگذارم بديشان دست يابيد ، و جملگى را رخصت انصراف داد و هر كس به سراى خويش شد .
از پس آن عمرو با عبد اللّه گفت كه : نجاشى عيسى را خداى داند و مسلمانان او را بندهء خدا دانند و من فردا نجاشى را از عقيدت ايشان مىآگاهانم . و روز ديگر به نزد نجاشى آمد و گفت : اين جماعت در حق عيسى بن مريم ، سخنى بزرگ گويند ، اگر خواهى پرسش فرماى . پس نجاشى ديگرباره مسلمانان را حاضر ساخت و فرمود : سخن شما در حق عيسى بن مريم چيست ؟
جعفر گفت : ما همان گويم كه خداى با پيغمبر آورده : هو عبد اللّه و رسوله و روحه و كلمته القاها الى مريم العذراء البتول « 1 » نجاشى دست فرابرده پاره چوبى از زمين برگرفت و گفت : سوگند با خداى كه از آنچه عيسى است تا بدانچه اين جماعت سخن كنند به
هامش
( 1 ) . او بندهء خدا ، پيامبر خدا ، جان خداوند و سخن خداست كه بر مريم دوشيزهء شوى ناديده افكند .