تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
نجاشى ساز كردند و از بهر هر يك از اساقفه « 1 » و بزرگان درگاه نجاشى جداگانه هديه و ارمغانى معين كردند . پس عبد اللّه بن ابى ربيعه و عمرو بن عاص آن اشيا را برداشته روانهء حبشه شدند ، باشد كه دل نجاشى از مسلمانان بگردانند و ايشان را گرفته و بسته به مكه آورند . اين خبر به ابو طالب رسيد و اين شعر را از بهر نجاشى و تحريص او بر حسن جوار و دفع دشمن از مسلمانان بگفت :
ألا ليت شعرى كيف فى النّاى جعفر * و عمرو و اعداء العدوّ الاقارب
و هل نالت افعال النّجاشي جعفرا * و أصحابه اوعاق « 2 » ذلك شاغب « 3 »
تعلّم ابيت اللّعن انّك ماجد * كريم فلا يشقى « 4 » لدنك المجانب
تعلّم بأنّ اللّه زادك بسطة * و أسباب خير كلّها بك لازب
« 5 »
و أنّك فيض « 6 » ذو سجال « 7 » غزيرة « 8 » * ينال الاعادى نفعها و الاقارب
بالجمله ابو طالب اين شعر به سوى حبشه بفرستاد . اما از آن سوى عمرو بن عاص و عبد اللّه بن ابى ربيعه آن هديه‌ها برگرفتند و طىّ مسافت كرده به مملكت حبشه درآمدند و از آن بيش كه نجاشى را ديدار كنند ، اعيان حضرت را يك يك بديدند و هر كس را چنان كه در خور او بود هديه و ارمغانى بدادند و با خويشتن در كار مسلمانان همدست و همداستان كردند ، آنگاه به نزديك نجاشى آمدند و پيشكشهاى او را نيز پيش گذرانيدند و گفتند : اى ملك حبشه ، جمعى از سفهاى قوم ما كه هنوز روزگار اندك برده‌اند و نيك و بد جهان را ندانسته‌اند ، اينك از دين ما بيرون شده‌اند و بدين شما نيز درنيامده‌اند ، بلكه دينى بدعت كرده‌اند كه نه شما آن را مىدانيد و نه ما دانسته‌ايم ، و اكنون بدين مملكت درآمده‌اند ، لا جرم پدران ايشان و اعمام ايشان و اشراف قبايل ايشان ما را به حضرت تو گسيل ساخته‌اند و از تو خواستار شده‌اند كه اين جوانان
هامش
( 1 ) . جمع اسقف : علماى نصارى . ( 2 ) . عوق : بازداشتن . ( 3 ) . شغب : برانگيختن فتنه و تباهى . ( 4 ) . شقى : بدگو و سخن‌چين . ( 5 ) . لازب : چفسنده ، چسبنده . ( 6 ) . فيض : رود نيل را گويند . ( 7 ) . سجل : دلو پرآب ، سجال جمع . ( 8 ) . غزيرة : كثير الماء .