نادان را به حكم بازفرستى ، باشد كه اشراف عرب ايشان را ادب آموزند يا بدين عصيان كيفر كنند .
چون رسولان عرب سخن به پاى بردند بطريقان و سرهنگان و ديگر بزرگان كه در نزد نجاشى انجمن بودند آغاز سخن كردند و گفتند : اى پادشاه ، صواب آن است كه اين جماعت را به مكّه بازفرستى ، چه اشراف قريش در كار جوانان خود بيناترند .
نجاشى از اصغاى اين كلمات در خشم شد و گفت : سوگند با خداى كه هرگز اين نكنم و قومى كه از همهء ملوك مرا اختيار كردهاند و مرا پناه گرفتهاند تسليم دشمن نخواهم داشت ، جز اينكه خود حاضر شوند و سخنى كه دارند بگويند . پس كس به طلب مسلمانان فرستاد و ايشان نخست فراهم شده شورى افكندند كه در جواب اين مرد چگونه سخن بايد كرد .
جعفر طيار فرمود : هيچ حيلتى به از راستى نيست ، سخن به صدق بايد كرد . پس مسلمانان او را پيشواى خويش ساخته و جملگى به درگاه نجاشى آمدند و او را بر رسم حبشه تحيّت ملوك نكردند و سجده نفرمودند . يكى از بزرگان گفت : چرا عظمت پادشاه را نگاه نداشتيد ؟
جعفر گفت : ما جز در نزد خداى يگانه سجده نكنيم ؛ زيرا كه ما را پيغمبر ما جز اين نفرموده . از اين سخن هيبتى در دل نجاشى راه كرده ، آنگاه روى با جعفر كرد و فرمود كه : مردم قريش اعلام كردهاند كه شما از دين ايشان بيرون شدهايد و از شريعت يهود و طريقت نصارى نيز بيزاريد ، پس اين كدام دين است كه بدعت نهادهايد ؟
جعفر گفت :
اى پادشاه ، ما قومى از جاهليين بوديم و عبادت اصنام مىكرديم و گوشت مردار مىخورديم و قطع ارحام مىنموديم و از ارتكاب زنا و ربا و ظلم و جور پرهيز نداشتيم ، پس خداى پيغمبرى به سوى ما فرستاد كه نسب و حسب و صدق و امانت و عفاف او را مىشناختيم و او ما را به يگانگى خداى دعوت كرد و اجابت نموديم و از عبادت اصنام نهى فرمود و اطاعت كرديم ، و هم ما را امر كرده است به صدق حديث و اداى امانت وصله رحم و حسن جوار و كفّ از محارم و
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 473
مساهمون: لسان الملك سپهر
ص٤٧٣