عدىّ ؛ و ديگر عدىّ بن نضلة بن عبد العزّى بن حرثان بن عوف بن عبيد بن عويج بن عدىّ به اتفاق پسرش نعمان .
و ديگر عبد اللّه بن مخرمة بن عبد العزّى بن ابى قيس بن عبد ودّ بن نضر بن ملك بن حسل بن عامر . و ديگر عبد اللّه بن سهيل بن عمرو بن عبد شمس بن عبد ودّ بن نضر بن ملك بن حسل بن عامر . و ديگر سليط بن عمرو بن عبد ودّ بن نضر بن ملك بن حسل بن عامر و برادرش سكران نيز با او كوچ داد و زن خود سوده دختر زمعة بن قيس بن عبد شمس بن عبد ودّ بن نضر بن ملك بن حسل بن عامر را نيز با خود ببرد .
و ديگر مالك بن ربيعة بن قيس بن عبد شمس بن عبد ودّ بن نضر بن ملك بن حسل بن عامر كوچ داد و عمره دختر سعدى بن وقدان بن عبد شمس بن عبد ودّ بن نصر بن ملك بن حسل بن عامر را ؟ ؟ ؟ كه در حبالهء نكاحش بود با خود ببرد ؛ و از حلفاى ايشان سعد بن خوله كه از قبايل يمن بود هم بيرون شد .
و ديگر ابو عبيده جرّاح و هو عامر بن عبد اللّه بن جرّاح بن هلال بن اهيب بن ضبّة بن حارث ؛ و ديگر عمرو بن عثمان بن ابى سرح بن ربيعة بن هلال بن اهيب بن ضبّة بن حارث ؛ و ديگر عياض بن زهير بن ابى شدّاد بن ربيعة بن هلال بن اهيب بن ضبة بن حارث ؛ و ديگر عمرو بن حارث بن زهير بن ابى شدّاد بن ربيعة بن هلال بن اهيب بن ضبّة بن حارث ؛ و ديگر عثمان بن عبد غنم بن زهير بن ابى شدّاد بن ربيعة بن هلال بن اهيب بن ضبّة بن حارث ؛ و ديگر سعد بن عبد قيس بن لقيط بن عامر بن اميّة بن ضرب بن حارث ؛ و ديگر حارث بن عبد قيس برادر او نيز كوچ داد . و اين جمله به روايتى كه عمّار ياسر را نيز از مهاجرين حبشه شمردهاند هشتاد و سه ( 83 ) مرد باشند و زنان و پسران صغار كه با پدران رفتهاند از اين شماره افزونند .
مع القصه آن جماعت در شهر رجب از مكه بيرون شده كشتى در آب راندند و به اراضى حبشه درآمدند و در آن مملكت از كيد و كينه قريش و عقاب و عذاب آن جماعت آسوده شدند و در جوار نجاشى ايمن بزيستند و بىخوف دشمنى به عبادت خداى پرداختند ، در اين وقت عبد اللّه بن حارث بن قيس بن عدىّ بن سعيد بن سهم اين شعر بگفت :
يا راكبا بلّغن عنّى مغلغلة * من كان يرجو بلاغ اللّه و الدّين
كلّ امرئ من عباد اللّه مضطهد « 1 » * ببطن مكّة مقهور و مفتون
هامش
( 1 ) . مضطهد : يعنى مقهور .