أبو بكر ايشان را خريد و آزاد كرده ، و ديگر حارثه بنى مؤمل را كه زنى از قبيلهء عدىّ بن كعب بود و عمر بن خطّاب او را به جرم مسلمانى عذاب مىكرد ، أبو بكر از عمرش بخريد و آزاد كرد .
خبر عمار ياسر
و ديگر چنان افتاد كه كفار بنى مخزوم ، عمّار و مادر او سميّه و پدر او ياسر را به اتفاق صهيب و خبّاب گرفته در عقاب و عذاب كشيدند و سميّه مادر عمّار را در ميان دو شتر بسته حربه بر قبل او زده او را بكشتند و ياسر را نيز به عذاب گوناگون هلاك كردند و اول كس كه در اسلام كشته شدند ايشان بودند ، اما عمّار آنچه كفار مىگفتند به اكراه تمام بر زبان مىآورد ، پس مسلمانان اين خبر بر رسول خداى آوردند كه عمّار كافر شده . آن حضرت فرمود : حاشا كه عمّار كافر شود كه گوشت و خون او از ايمان آكنده است .
بالجمله چون عمّار نجات يافت و به نزديك رسول خداى آمد مىگريست و آن حضرت دست مبارك بر چشم او مىكشيد و اشك مىسترد و فرمود : ان عادوا لك فعد لهم بما قلت يعنى : اگر ايشان ديگرباره ترا عذاب كنند ، هم سخن كن بدانچه سخن مىكردى و اين آيت بدين آمد
مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ
. « 1 »
يعنى : هر كه كافر شود به خداى بعد از ايمان و مرتد گردد در معرض غضب خداى باشد مگر كسى كه او را به اكراه به سخنى بدارند و قلب او از ايمان نگردد مانند عمّار كه در دل مؤمن بود و از بيم جان به زبان سخنى آورد ، اما آن كس كه بگشايد به كفر سينهء خود را و بر كفر عقيدتش راسخ شود بر ايشان است خشم خداى و عذاب بزرگ است .
و به روايتى آنگاه كه كفار عمّار و پدر و مادر او را در شكنجه داشتند ، رسول
هامش
( 1 ) . النحل ، 106 : كسى كه بعد از ايمان آوردن به خدا كافر شود - جز در صورتى كه مجبور شود و قلبش به ايمان آرام باشد - بلكه كسى كه سينهء خود را براى پذيرش كفر بگشايد خشم خدا بر اوست و عذاب عظيمى در انتظارش خواهد بود .