تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥

هجرت اصحاب پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به اراضى حبشه شش هزار و دويست و هشت سال بعد از هبوط آدم عليه السّلام بود

چون مسلمانان از شكنجه كفار قريش سخت به ستوه شدند ، با حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله آمدند و گفتند : ما را ديگر با زحمت مشركين توانائى نيست ، دستورى ده كه دست ايشان را از خويشتن بازداريم و با آن جماعت به مقاتلت كنيم ، پس اين آيت آمد :
فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ ما يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنْ نَهارٍ بَلاغٌ فَهَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفاسِقُونَ
. « 1 » يعنى : پس صبر كن اى محمّد بر جفاى قوم ، چنان كه صبر كردند خداوندان ثبات و طلب شتاب مكن بر كفار قريش به نزول عذاب كه بىشك در وقت خود نازل خواهد شد . گويا ايشان روزى ببينند آنچه وعده داده شده‌اند از عذاب در قيامت چنان نمايد ايشان را كه درنگ نكردند در دنيا مگر ساعتى از روز آنچه گفته شد كفايت است ، پس آيا هلاكت كرده خواهد شد به عذاب مگر گروه نافرمانان . پس رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله اين آيت را بر ايشان خواند و امر به صبورى فرمود ، و مسلمانان روزى چند بزيستند و هم با ظلم كفار درنگ نتوانستند كرد ، ديگرباره به نزد رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله آمدند و گفتند : ما را ديگر شكيبائى نيست ، بيم آن داريم كه از دست و زبان ما چيزى آيد كه خداى بدان رضا نباشد ، ما را دستورى ده تا به شهر
هامش
( 1 ) . احقاف ، 35 : بنابراين صبر كن هم چنان كه پيغمبران اولو العزم صبر كردند و بر ايشان شتاب نكن ، هنگامى كه وعده‌اى را كه به آنها داده شده است ببينند ، گويى جز ساعتى از روز را درنگ نكرده‌اند ، اين ابلاغى است ، آيا جز نافرمان هلاك مىشوند .