تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
كه بودند پيش از كفار مكّه هيچ پيغمبرى مگر گفتند كه او جادوست يا ديوانه و اگر معجزهء آورد آن را سحر خواندند و اگر از حشر سخن كرد گفتار او را به اهل جنون تشبيه كردند . آيا وصيّت كرده‌اند گذشتگان ، بدين سخن اين جماعت را ؟ بلكه وصيت نكردند ، اين جماعت خود مردمى نافرمان‌اند . و ديگر فرمايد
فَذَكِّرْ فَما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِكاهِنٍ وَ لا مَجْنُونٍ أَمْ يَقُولُونَ شاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ
. « 1 » يعنى : پند ده اى محمّد ، به قرآن اهل مكّه را ، پس نيستى تو به نعمت پروردگار خود كاهن و نيستى مجنون ، بلكه مشركين مىگويند او شاعر است و ما انتظار مرگ او را مىبريم چنان كه ديگر شاعران بمردند . و نيز مىفرمايد :
ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ
. « 2 » يعنى : سوگند به دوات و قلم و آنچه مىنويسند حفظه « 3 » از كلام وحى ، نيستى تو اى محمّد به نعمت پروردگار خود ديوانه .

[ آزار مسلمانان ]

مع الحديث بدين گونه خداى آيتها بدان حضرت مىفرستاد و از آن سوى كفار قريش در رنج و شكنج مسلمانان سخت‌كوش بودند و بدان كس كه قدرت بر زحمت او نداشتند به زبان زيان مىكردند ، و هر كه را قوم و عشيرتى فره « 4 » نبود به عذاب و عقاب مىكشيدند و در رمضاء « 5 » مكّه به گرسنگى و تشنگى بازمىداشتند ، و زره در تن ايشان مىكردند و به توقف در آفتاب حكم مىدادند چندان‌كه از پيغمبر خداى تبرّا جويد ، و بسا مردم كه صبر ايشان اندك بود بدانچه ايشان حكم مىدادند ، مىگفتند و مىرستند ، و هر كه را عقيدتى استوار بود بدان همه بلا و زحمت صبر مىفرمود .
هامش
( 1 ) . الطور ، 29 - 30 : پندشان ده كه به لطف پروردگارت نه كاهنى و نه ديوانه ، يا مىگويند : شاعرى است كه مرگش را انتظار مىكشيم . ( 2 ) . سورة القلم ، 1 - 2 : ن . سوگند به قلم و آنچه مىنويسند به لطف پروردگارت تو مجنون نيستى . ( 3 ) . حفظه : ملائكه نگهبان ( 4 ) . فره : زياد ( 5 ) . ارض رمضاء : يعنى زمين تفيده .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 461 | لسان الملك سپهر