اسفنديار و ديگر ملوك عجم از كتب تواريخ فرا گرفته به مكّه بازآمد و مردمان را گرد خود انجمن كرد و آن قصّهها را بر ايشان عرضه مىداشت ، و مىگفت : از كنار محمّد دور شويد و گوش به سخنان او مكنيد كه اين داستانهاى من نيكوتر از آن است ، پس خداى اين آيت در حق او فرستاد :
وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها حَتَّى إِذا جاؤُكَ يُجادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ
. « 1 »
يعنى اى محمّد : از كفار مكه بسى هستند كه گوش فرا مىدارند بسوى تو وقتى كه قرآن مىخوانى ، و ما افكندهايم بر دلهاى ايشان پوششها تا فهم نكنند و نهادهايم در گوشهاى ايشان گرانى تا سخن حق نشنوند از آن كفر كه در نهاد ايشان است و اگر ببينند هر معجزهاى كه از تو طلبند ايمان نيارند تا چون بيايند ترا خصومت كنند ، مىگويند آنها كه كافر شدند نيست اين كتاب مگر قصّه مردم گذشته .
و هم خداى فرمايد :
وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ
. « 2 »
يعنى : چون بر نضر و ديگر مشركان خوانده شود آيتهاى كتاب ما ، گويند كه : به درستى كه شنيديم اين كلام را اگر خواهيم هرآينه بگوئيم مانند آن ، نيست اين ، مگر افسانههاى گذشتگان . و خداى در چند جاى ياد ايشان كرده و بدين اختصار رفت .
سؤال مشركين از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله
و ديگر چنان افتاد كه مردم قريش اين نضر بن حارث و عقبة بن ابى معيط را بسوى مدينه گسيل نمودند تا در كار رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله از احبار يهود سؤال كنند و چيزى معلوم دارند . پس ايشان به مدينه رفته فحص حال پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله نمودند . و
هامش
( 1 ) . الانعام ، 25 : عدهاى از آنها به تو گوش مىدهند و ما بر دلهايشان پرده افكندهايم تا آن را در نيابند و گوشهايشان را سنگين كرديم و اگر معجزهاى ببينند ايمان نمىآورند تا اين كه نزد تو آيند و مجادله كنند و كافران گويند : اين جز افسانههاى گذشتگان نيست .
( 2 ) . الانفال ، 31 : چون آيات ما بر آنها خوانده شود ، گويند : شنيديم ، اگر ما بخواهيم مانند آن را خواهيم گفت ، اينها جز افسانههاى پيشينيان نيست .