تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
لا تضرّنى ذنوب عبادى كما لا تنفعنى طاعتهم و لست اسوسهم بشفاء الغيظ كسياستك فاكفف دعوتك عن عبادى و امائى فانّما انت عبد نذير لا شريك فى المملكة و لا مهيمن علىّ و لا على عبادى و عبادى معى بين خصال ثلث امّا تابوا الىّ فتبت عليهم و غفرت ذنوبهم و سترت عيوبهم . و امّا كففت عنهم عذابى لعلمى بانّه سنخرج من اصلابهم ذرّيات مؤمنين فارفق بالآباء الكافرين و أتانّى بالامّهات الكافرات و ارفع عنهم عذابى ليخرج ذلك المؤمن من اصلابهم فاذا تزايلوا حلّ بهم عذابى و حاق بهم بلائى و ان لم يكن هذا و لا هذا فانّ الّذى اعددته لهم من عذابى اعظم ممّا تريدهم به فانّ عذابى لعبادى على حسب جلالى و كبريائى يا ابراهيم فخلّ بينى و بين عبادى فانّى ارحم بهم منك و خلّ ببنى و بين عبادى فانّى انا الجبّار الحليم العلّام الحكيم ادبّرهم بعلمى و انفذ فيهم قضائى و قدرى . يعنى : اى ابراهيم ، بازدار دعوت خويشتن را از بندگان و كنيزكان من كه من خداوند حليم بخشنده‌ام ، زيان نمىكند عصيان بندگان مرا چنان كه طاعت ايشان مرا سود نكند ، و من سياست نمىكنم بندگان خود را كه خشم خويشتن را بنشانم ، چنان كه تو سياست كنى ، بازگير دعوت خود را از بندگان و كنيزان من ، همانا تو بندهء ترسانندهء شريك در پادشاهى و شاهد بر من و بر بندگان من نيستى ، همانا بندگان من با من بر سه گونه‌اند : يا بازگشت كنند و عصيان ايشان را معفو دارم ، يا عذاب خويش را از ايشان بازگيرم ، از اين روى كه مىدانم بندگان مؤمن از اصلاب « 1 » ايشان باديد خواهد شد تا آنگاه كه اين شرف از ايشان زايل شود ، پس بلاى من ايشان را فروگيرد ، و اگر اين هر دو نيست از بهر ايشان عذاب خويش را آماده كنم ، عذابى بزرگتر از آنچه تو اراده مىكنى ؛ زيرا كه عذاب من از براى بندگان من در خور جلالت و كبريائى من است ، اى ابراهيم بگذار مرا با بندگان خود زيرا كه من بخشنده‌ترم با ايشان از تو و خداوند جبار و حليم و علام و حكيم و تدبير امور ايشان را به علم خويش مىكنم و مىرانم قضا و قدر خود را در ايشان .
هامش
( 1 ) . اصلاب جمع صلب ، پشت ، تيره .