يافت تصميم عزم داد كه آن سنگ را بر سر مباركش فرود آرد ، ناگاه شترى را ديد كه دهان باز كرده قصد او كرد و دندانها به دو نمود ، چنان كه مرگ را معاينه كرد .
پس أبو جهل سخت بترسيد و رنگ از چهرهاش بگشت و بگريخت و خويشتن را به انجمن قريش انداخت . ايشان گفتند : هان اى أبو جهل ، ترا چه افتاد و اين دهشت از كجا خاست ؟ او قصّه خويش را بگفت .
و اين خبر از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله آوردهاند كه آن شتر ، جبرئيل عليه السّلام بود و اگر أبو جهل نزديك مىشد او را به دم درمىكشيد و نابود مىساخت .
خبر نضر بن حارث
مع القصه چون أبو جهل آن قصّه بگفت ، نضر بن حارث بن كلدة بن علقمة بن عبد مناف بن عبد الدّار بن قصىّ برخاست و گفت : اى قريش ، امرى بزرگ بر شما وارد شده است ، همانا محمّد از كودكى در ميان شما بزرگ شد و در امانت و صداقت از شما پيشى داشت تا اكنون كه به شيخوخت رسيده از او جز راستى ديده نشده ، اگر گوئيد : او ساحر است ، نه و اللّه ما ساحران ديدهايم و نفث « 1 » و عقد ايشان را دانستهايم ؛ و اگر گوئيد : كاهن است ، لا و اللّه ما كاهنان را شناختهايم و سجع و تخالج ايشان را دانستهايم ؛ و اگر گوئيد : شاعر است ، لا و اللّه ما هرگونه شعر را ديدهايم و هزج و رجز آن را يافتهايم ، و اگر گوئيد : مجنون است ، لا و اللّه ما جنون و خنق و وسوسهء آن را فهميدهايم . اى جماعت قريش ، نيك نظر كنيد سوگند با خداى كه كارى بزرگ بر شما آمده است دفع آن را نيك انديشه كنيد .
[ نزول آيات قرآن بر ذمّ كفّار ]
و اين نضر از شياطين قريش بود ، و رسول خداى را بسيار مىآزرد و مردمان را به عداوت آن حضرت مىگماشت و خود روزى چند به حيره رفت و قصّهء رستم و
هامش
( 1 ) . نفث : به دل كسى القا كردن چيزى .