معجزهء پيغمبر
مع الحديث از پس اين قصه رسول خداى فرمود اى أبو جهل ، زود باشد كه از صلب تو فرزندى باديد آيد كه اطاعت خداى كند و از اينجاست كه خداوند از تو عذاب برگرفت و اين گونه است حال اين جماعت كه با تو همراهاند ، چه بعضى ايمان آورند و بعضى را از ذريّت مؤمنين پديدار آيند و با محمّد بگروند و اگر نه عذاب خداى بديشان فرود مىشد و جمله را فرو مىگرفت ، اكنون به سوى آسمان نظر كن .
و أبو جهل چون سر برداشت درهاى آسمان را گشاده يافت و آتش همىديد كه از فلك فرود آمد تا نزديك به كتف مشركين رسيد و حدّت آتش در اكتاف ايشان اثر كرد ، چنان كه پشت أبو جهل و آن كافران لرزيدن گرفت . رسول خداى فرمود بيم مداريد كه خداى شما را هلاك نمىكند بلكه اين آيتى است كه شما را مىنمايد ، پس نورى از پشت آن جماعت سر برزد و آن آتش را دفع همىداد تا به آسمان پيوست ، پس رسول خداى فرمود : اين انوار از آنان است از ذريّت اين جماعت كه با من ايمان خواهند آورد ؛ و هم از بعضى از ايشان كه خود نيز ايمان آورند .
و با اين همه أبو جهل آن جماعت را برداشته مراجعت كرد و همچنان بر رسول خداى انكار داشت و بر كين و كيد بيفزود ، پس با مردم خود گفت : كار محمد بزرگ شد ، زود باشد كه بر ما پادشاهى كند و من با خويشتن پيمان نهادهام كه چون فردا محمّد به نماز ايستد سنگى گران بر سر او فرود آرم و او را نابود كنم ، آيا از پس آن شما مرا با بنى هاشم خواهيد گذاشت يا اعانت من خواهيد كرد ؟ گفتند : سوگند با خداى كه هرگز ترا وانگذاريم .
معجزهء ديگر
پس أبو جهل روز ديگر سنگى برداشت و آهنگ پيغمبر كرد در هنگامى كه رسول خداى در ميان ركن يمانى و ركن اسود به نماز بود و هنوز قبله به سوى شام داشت ، بالجمله أبو جهل راه با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله نزديك كرد و هنگامى كه آن حضرت را در سجده