فرستاد :
وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجِيراً أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ كَما زَعَمْتَ عَلَيْنا كِسَفاً
. « 1 » آنگاه رسول خداى فرمود : اى عبد اللّه ، اينكه گفتى : خداى را با گروهى از ملائكه نزد ما حاضر كن تا او را مشاهده كنيم طلب محالى كردهاى ؛ زيرا كه خداى چون مخلوق نيست كه به يارى و ببرى و حركت بدهى و مقابل بدارى ، بلكه اين صفت اصنام ضعيفه شماست كه نه چشم دارند و نه گوش و نه دفع ضرر از شما توانند كرد و نه از ديگرى ، و تو اى عبد اللّه ، در طايف ضياع و عقارى را مالكى و كارگزارى چند منصوب دارى كه فرمان خويش با سفرا بديشان رسانى ، آيا رواست كه خادمان تو تصديق سفراى تو نكنند و گويند تا عبد اللّه را حاضر نكنيد و ما از دو لب او نشنويم فرمان نبريم ؟ يا از براى سفراى توست كه نشانى و حجّتى بر صدق رسالت از تو آرند و فرمان ترا بگذارند ؟
عبد اللّه گفت : اين قدر كافى باشد .
فرمود : چون رسولان ترا روا نيست كه بازآيند و گويند برخيز و به طايف حاضر شو تا خادمان ترا معاينه كنند و اصغاى فرمان نمايند ، چگونه از رسول خداى مىخواهى كه به نزد خداوند شوى و او را آمر و ناهى گردد ؟ و خداوند بارى اين آيت بدين فرستاد :
أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ قَبِيلًا
« 2 » .
آنگاه فرمود : اى عبد اللّه ، اينكه گفتى : از بهر خويشتن خانه از زر بياور آيا ملك مصر را كه خانه از زر باشد هرگز بدان پيغمبر خداى بشود ؟ همچنان واجب نيست از براى نبوّت محمّد خانهء زر .
و اينكه گفتى : به سوى آسمان صعود كن و از صعود تو نيز ايمان نياورم تا از بهر ما كتابى نياورى كه آن را قرائت كنيم ، تو در صعود به آسمان كه اصعب از نزول است خود گوئى كه ايمان نياورم ، پس در نزول نيز ايمان نخواهى آورد . و خود گفتى : از پس قرائت هم نمىدانم ايمان خواهم آورد يا منكر خواهم بود ، لاجرم تو اقرار كردى كه معاندت كنى حجّت خداى را ، پس تأديب تو به دست اولياى خداست از
هامش
( 1 ) . اسراء ، آيات 90 - 92 : گفتند : ما هرگز به تو ايمان نمىآوريم تا چشمهاى از زمين براى ما روان كنى يا نخلستان و تاكستانى در اختيارت باشد و جويباران در ميان آن جارى سازى يا آسمان را آن چنان كه مىانديشى بر ما فرود آورى .
( 2 ) . اسراء ، 92 : يا خدا و فرشتگان را در برابر ما حاضر كنى .