يا اينكه بسوى آسمان صعود فرماى و از بر شدن به آسمان هم با تو ايمان نياورديم تا اينكه از خداى نامهاى بياورى خطاب به عبد اللّه بن ابى اميّه و اين جماعت كه با اوست به اينكه ايمان بياوريد به محمد بن عبد اللّه بن عبد المطّلب و سخن او را به صدق دانيد كه او رسول من است .
آنگاه گفت : باز نمىدانم اى محمد ، چون چنين كنى با تو ايمان خواهم آورد يا بر عقيدت خود باقى خواهم بود ؟ بلكه اگر ما را به سوى آسمان صعود دهى و درهاى آسمان را از بهر ما بگشائى تا درآئيم ، خواهيم گفت : چشمهاى ما را افسون كرده و سحرى در ما تعبيه ساختهاى .
از اينجاست كه خداى فرمايد :
وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فِيهِ يَعْرُجُونَ لَقالُوا إِنَّما سُكِّرَتْ أَبْصارُنا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ
. « 1 » يعنى : اگر بگشائيم بر ايشان درى از آسمان و در آنجا چون فرشتگان زيستن كنند و بر زبر و زير شوند از غايت عناد بر تشكيك خواهند بود و خواهند گفت : چشمهاى ما را خيره كردهاند و در ما جادوئى به كار بردهاند .
و اين عبد اللّه پسر ابى اميّة بن المغيرة بن عبد اللّه بن عمر بن مخزوم بود و مادرش عاتكه دختر عبد المطّلب بود .
مع الحديث رسول خداى فرمود اى عبد اللّه ، آيا ديگر سخنى بجاى مانده يا جمله بگفتى ؟ عبد اللّه گفت : آنچه گفتم ترا كفايت است آن حضرت فرمود : اللّهمّ انت السّامع لكلّ صوت و العالم بكلّ شيء تعلم ما قاله عبادك . يعنى : الهى تو بهر بانگى شنوائى و بهر چيزى دانائى و مىدانى سخن بندگان تو چيست . پس اين آيت فرود شد
وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْواقِ لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيراً
. « 2 » يعنى : گفتند : چيست اين پيغمبر را كه مثل مردمان مىخورد خوردنى را و از بهر طلب معاش در بازار سير مىكند بايد او ملكى باشد و اگر نه ملكى با او فرستاده شود تا او را يارى كند و مردمان را بيم دهد .
هامش
( 1 ) . الحجر ، 14 - 15 : اگر درى از آسمان به روى آنها مىگشوديم كه مرتب در آن عروج مىكردند ، بازهم مىگفتند : ما را چشمبندى كردهاند بلكه ما قومى سحر شدهايم .
( 2 ) . الفرقان ، 7 : گفتند : اين چه رسولى است كه غذا مىخورد و در بازارها راه مىرود ؟ چرا فرشتهاى همراه او فرود نيامده است كه مردم را بيم دهد .