خداى قديم باشد و چگونه محتاج مىشود به سوى محال كسى كه پيش از محال بود ، و چنان كه وصف كرديد خداى را به صفت محدثات در حلول ، هم لازم مىآيد كه وصف كنيد او را به زوال و فنا ، زيرا كه اين صفات جمع است در محال و محلول در آن و اين جمله متغيّر است ؟ و اگر بگوئيد : متغيّر نمىشود ذات بارى تعالى از حلول ، جايز است كه بگوئيد متغيّر نمىشود از حركت و سكون و سواد و بياض و حمرت و صفرت ، و همچنان صفت محدثين را به جمله از بهر خداى بشماريد و خداى از اين برتر است . پس ايشان در جواب خاموش شدند .
آنگاه روى به گروه ثانى كرد و فرمود : شما عبادت مىكنيد صور بندگانى را كه عبادت خداى مىكردند و سجده مىكنيد ايشان را و تحيّت مىفرستيد و وجوه كريمه را نزد آن بر خاك مىگذاريد ، اكنون بگوئيد : از بهر عبادت خداى چه بجا گذاشتهايد ؟ مگر نمىدانيد سزاوار كسى كه عبادتش واجب است اين نيست كه با بندگانش برابر گذاريد ؟ چنان كه مىبينيد پادشاهان اگر پادشاهى را در تعظيم و خشوع با بندهاش برابر نهيد ، همانا از عظمت آن پادشاه كاسته خواهيد بود ، همچنان در تعظيم بندگان صالح خداى چون فزونطلبى كنيد ، از تعظيم خداى كاسته خواهيد بود . ايشان نيز لب فرو بستند .
پس رسول خداى روى با گروه سيم كرد و فرمود : شما براى ما تشبيهى آورديد و مثلى كرديد ، همانا ما بندگان آفريدگان خدائيم و مأمور بدانچه امر شدهايم و ممنوع از آنچه منع شدهايم ، و عبادت مىكنيم خداى را از جهتى كه اراده مىكند و تعدّى نمىكنيم از آنچه امر كرده ، زيرا كه نمىدانيم چه خواسته است ؛ پس وقتى امر مىكنيد كه عبادت كنيم متوجها الى الكعبه اطاعت مىكنيم و اگر امر مىكند به عبادت خود كه توجه به ديگر بلاد آريم ، هم اطاعت مىكنيم ، همانا امر كرد خدا به سجود آدم و امر نكرد به سجود صورت او كه غير اوست ، و شما نتوانيد اين تمثال را قياس از آدم كنيد ، زيرا كه نمىدانيد چنين حكم از خداى باشد ، تواند بود كه خداى مكروه بدارد اين قياس شما را چنان كه اگر مردى يك روز اذن بدهد شما را به دخول سراى خويش ، بدين توانيد قياس كرد ، و هر روز بىاجازت او به سراى او در رفت يا به خانهء ديگر او بىامر او درآمد ، و همچنان اگر مردى جامهاى از جامههاى خود يا عبدى از عبيد خود را يا دابهاى از دواب خود را به شما بخشد ، رواست كه
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 442
مساهمون: لسان الملك سپهر
ص٤٤٢