تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عدة الداعي ونجاح الساعي (آيين بندگى و نيايش) (فارسى) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
نيست عملى شود يا نه ( گمان مؤمنين به تو كه رياكارت بخوانند ) به يك گناه حتمى عدول كردى و به خاطر اينكه مبادا ديگران گناه كنند ، خود را در گناه قرار داده‌اى . دوّم اينكه : با اين كار خود ، ارادهء شيطان را جامهء عمل پوشاندى و عمل را ترك كردى و اين ترك عمل و تنبلى ، دو آفت دارد : آفت اوّل اين است كه : شيطان بر تو جرأت پيدا مىكند كه در آينده نيز تو را به سوى خود بكشاند ، چون ذكر حق تعالى و در خدمت او بودن ، تو را به او نزديك مىسازد و هر قدر كه به او نزديك شوى ، از شيطان دور مىگردى . آفت دوم اين است كه : با نفس امّاره‌اى كه انسان را به كسالت و تنبلى مىكشاند نيز توافق كردى و اين دو ( يعنى كسالت و تنبلى ) هم ، خود سرچشمه‌اى براى آفات بسيار فراوانى هستند كه اگر اهل بصيرت باشى ، مىتوانى آنها را بشناسى . سوّم - از چيزهايى كه تو را به نفسانى بودن تخيلات و ميل او به تنبلى ، راهنمايى مىكند اين است كه : تو از خود ، يك ثواب را نابود كردى و از دعا و عمل ، باز نشستى به خاطر اينكه مبادا اينان در گناهى واقع شوند ، يعنى ايثار كردى و فوت گناه ايشان را بر جلب ثواب خويش ، مقدم نمودى . اما اگر بين تو و آنان در منفعتى از منافع مادى دنيا اختلافى در مىگرفت ، مثلا بر سر خانه‌اى يا مالى يا . . . ، با انصاف قضاوت كن ، آيا در چنين موقعيتى آنان را بر خود مقدم مىداشتى و منفعت خود را رها مىنمودى ؟ به خدا قسم ! خير ، بلكه چون دشمن با او نزاع و دعوا مىكردى و اگر فرصت داشتى و مىتوانستى ، خود را بر آنان مقدم مىنمودى . با دوست ، دشمن مىشوى و نزديكان را دور مىكنى . چه بسا افرادى را ديديم كه از همنشين خود جدا شده بر او جفا كردند ، فرزند خود را دور نمودند و كنار زدند . و چه بسا رفقايى كه صداقت و دوستىشان مدتها ادامه داشت اما چون مسأله‌اى دنيايى مانند معامله و شراكت در