نمايد تا ريا را برداشته ، اخلاص را جايگزينش گرداند - كه راه رسيدن به آن خواهد آمد ان شاء اللَّه تعالى . مضافا به اينكه : اگر به خاطر عارض شدن ريا بخواهد عمل را ترك كند با شيطان موافقت كرده و او را خوشحال نموده است ، چون هدف اصلى او از مبتلا كردن انسان به ريا اين است كه او را از عمل بازدارد ، بنا بر اين با ترك عمل ، او را به مقصود و مرادش رسانده و پيروزش كرده است .
سوّم
- قلبش را بر اخلاص ، گره زده ، منتها در بين راه ، ريا و انگيزههايش بر او عارض گرديده است ، در اينجا هم سزاوار است كه در دفع آن ، مجاهده كند و عمل را ترك ننمايد و به همان اخلاص سابقش برگردد . راهش هم تفكر و تعقل در عاقبت ريا و نيز توجه و تدبر در رواياتى است كه در اين زمينه آمده است تا به سلامت ، عمل را به پايان برساند ، چون شيطان ، ؟ ؟ سعى مىكند انسان را به ترك عمل وادارد ، اگر موفق نشد ، تو را به ريا مىخواند و اگر اين ندايش را هم اجابت نكردى و او را راندى ، به تو مىگويد : ( چه فايده ) اين عملت كه خالص نيست ، تو رياكارى و زحمات تو ضايع است ، در كارى كه اخلاص در آن نيست ، چه فايدهاى براى تو خواهد بود ؟ چون هر عملى كه خالص نباشد ، براى صاحبش وزر و و بال خواهد بود ، پس تركش نافعتر است .
شيطان با اين گونه سخنان مىخواهد ترك عمل را زينت داده تو را به آن وادار كند كه اگر چنين كنى ، غرضش حاصل شده است .
كسى كه كارش را از ترس ريا ، ترك مىكند ، چون كسى است كه آقايش به او گندمى داده كه در آن ، مقدارى ناخالصى يا جو ، يا كلوخ باشد و بگويد : اين گندم را از خاك پاك كن و خوب خالص گردان ، اما وى اين كار را نكند و با خود بگويد « مىترسم اگر اين كار را شروع كنم ، نتوانم خوب خالص و صافش گردانم » ، در نتيجه اصل عمل را ترك نمايد .
از همين قبيل است كسى كه عمل را ترك مىكند ، چون مىترسد مردم به او بگويند رياكار ، كه اين خود ريايى است خفى ( و بدتر از رياى قبلى مىباشد ) چون