ولى دفعة به جاى سوم مىرود ، بدون آنكه به جاى دومى رفته باشد » . « 1 »
آنچه به ذهن نزديك مىآيد اين است كه نظام اين رأى ، يعنى رأى به طفره را از هشام گرفته آنگونه كه رأى به قسمت و تقسيم جزء را از او گرفته است . زيرا هشام از حيث سن مقدم بر نظام بوده و نظام با هشام خلطه و آميزش داشته و از او استفاده مىكرده است ، خاصه آنكه عقيده به طفره از فروع قول به تقسيم جزء است .
هرطور باشد ، عقيدهء به طفره نتيجهء سختگيرى و فشارى است كه از طرف مخالفين بر هشام و ياران او ، وارد شد . حكايت كردهاند كه نظام با استاد خود ، ابو الهذيل علاف ، در باب جزء مناظره كرد ، ابو الهذيل مشغول بحث در مسئلهء ذره و بقله ( دانه ) بود و گفت :
اگر هر جزئى از جسم نهايت نداشت ، در آن صورت مورچه اگر روى دانهاى حركت مىكرد هيچگاه به گوشهء ديگر دانه نمىرسيد ، نظام به او گفت : قسمتى از آن را به طفره مىگذشت و در قسمتى هم حركت مىكرد ! ابو الهذيل جوابش داد ، آنچه را كه از آن مىگذشت چگونه مىگذشت ؟ « 2 » مقصودش اين است كه شبهه به حال خود باقى است و طفره هيچ مشكلى را حل نمىكند زيرا شبهه در همان جزئى كه از آن گذشته ، موجود است .
گمان من اين است كه الزامات و ايراداتى كه از طرف دشمنان مذهب تجزيه بر معتقدان به تجزيه وارد مىشود ، در وقتى صحيح است كه حركت متحرك با هر جزئى دنبال هم تماس داشته باشد و در غير اين صورت ، نقض مخالفان وارد نمىشود ، ولى بههرحال ( بنا به گفتهء اهل منطق ) در نقض قضيهء موجبهء كليه ، همان سالبهء جزئيه كافى است .
چهارم - مسئلهء تداخل است ، تداخل يعنى اينكه حيز و محل يك جسم حيز جسم ديگر هم باشد ، « 3 » اين نظر را هم ، از هشام بن حكم نقل كردهاند . بغدادى مىگويد : هشام قايل به تداخل اجسام ، بعضى در بعض ديگر بوده ، چنان كه نظام هم تداخل دو جسم لطيف را در يك جزء ممكن دانسته است . « 4 »
اين گفتار را كسانى كه معتقد به جسم بودن عرضها مثل رنگ و بو و طعم و چيزهاى ديگر هستند ، ناچارند بگويند ، چنان كه به هشام و نظام نسبت داده شده است تا از مشكلهء تداخل بيش از يك جسم در يك حيز و مكان بيرون بيايند . اين نظر بر خلاف نظر بيشتر فلاسفه و متفكرانى است كه اعراض را جسم نمىدانند و اين رد نقض بر آنها وارد نيست ، زيرا اگر بگوييم عرضها جسمند ، لازم مىآيد كه دو جسم يا بيشتر ، در يك جا و حيز باهم جمع شوند ، مثل رنگ و طعم و بو ، در اين صورت نظريهء تداخل يكراه حل در اين مشكله
هامش
( 1 ) - المقالات ، ص 126
( 2 ) - ذكر المعتزلة و التبصير ، نسخهء خطى كتابخانهء الازهر ، ص 82
( 3 ) - مقالات ، ص 327
( 4 ) - الفرق ، ص 42 و المقالات ، صص 103 ، 125