تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 526

مساهمون:

ص٥٢٦
بود ، در صورتى كه بيان صريح قرآن است كه ( و اللّه ) بكل شىء محيط ( الا انه بكل شىء محيط ) « 1 » آگاه باش كه او به همه چيز احاطه دارد .
وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
« 2 » و خداوند بر هر چيزى داناست . زيرا اگر آن را بداند علم او متناهى ولى معلوم او غير متناهى مىگردد . دوم - اعراض ، عرض به به‌طورىكه نظام مىگويد چيزى است كه عارض بر چيزى مىشود و به وجود آن چيز پا مىگيرد « 3 » و از لحاظ جنسى نه نوع است ، به اين شرح : كم ، كيف ، مضاف ، وضع ، اين ، ملك ، متى ، فعل ، انفعال « 4 » كه آنها را اعراض نه‌گانه مىنامند و هيچ‌يك از اعراض خارج از اين نه عرض نيستند ، اين عرض‌ها با جوهر مقولات ده‌گانه را تشكيل مىدهند و اين اعراض داخل در مقولات مزبورند ، يعنى مقولات عشر شامل اعراض هم هست و همهء آنها در جسم خواهند بود و در محل ، جوهر جسم است ولى اعراض جسم نيستند . هشام بن الحكم با آنچه در مورد اعراض معروف است ، مخالف بوده ، شهرستانى و اشعرى و بغدادى و ابن حزم اندلسى به هشام نسبت داده‌اند كه گفته است رنگها و طعمها و بوها ، همه اجسامند « 5 » و نظريات جديد رأى هشام را در مورد اعراض مذكور ، تأييد كرده است و به عقيدهء علماى جديد ، نور و طعم و بو و رنگ ، ماده هستند . به اين كيفيت كه نور ذرات بسيار كوچكى است كه از اجسام توخالى و از اجسام شفاف مىگذرد ، همچنين بو ، آن هم ذرات تبخير شده و اجسام بسيار ريزى است ، همچنين طعم كه آن هم به وسيلهء ذرات بسيار ريزى است كه منافذ زبان از آن متأثر مىشود . اين رأى منسوب به رواقيون است كه مىگويند : در عالم وجود غير از ماده چيزى نيست و هر موجودى حتى خدا و روح ، ماده‌اند و آن را به سمنيهء هند هم نسبت مىدهند . زيرا آنها معتقد به اعراض نيستند و به نظر آنها پذيرفتن آن موجب تناقض مىشود . مىگويند : قوام و دوام عرض به جسم و موجوديت آن به وسيلهء جسم ، خود عرض است . و محتاج به جاى ديگرى است كه به آن خودنمايى كند و اين معنى الى غير النهايه كشش پيدا مىكند و تسلسل لازم مىآيد و به همين علت هورتن مىگويد : اين رأى ، رأى هندوان سمنيه است كه از راه بصره به عراق رفته‌اند . « 6 »
هامش
( 1 ) - فصلت ، 54 ( 2 ) - بقره ، 282 ( 3 ) - المقالات ، ص 369 ( 4 ) - فوائد العقائد ، ص 18 - 20 ( 5 ) - الملل ، ص 29 و المقالات ، ص 43 - 44 و الفرق ، ص 79 - 114 و الفصل ، ج 5 ص 42 ( 6 ) - ابراهيم بن سيار ، ص 115 - 118