و به آن متمايل شدند و قبول كردند .
مفيد عليهالرحمه گفته است : هيچ واحدى در خود قابل تقسيم نيست و تمام اهل توحيد اين عقيده را دارند ، مگر عدهء كمى از معتزله و ملحدان كه با اين نظر مخالفند . « 1 »
فلاسفهء قديم كه به طرف فكر جوهر رفتهاند . اينطور مىگويند و معتقدند كه ماده مركب از جوهرهايى است در نهايت كوچكى كه از حركتى ذاتى كه در خود آنها هست بهرهور و مستفيدند و اين جواهر ، ازلى و ابدى هستند « 2 » و عدد آنها هيچگاه كم و زياد نمىشود و از ازل تا ابد به همان حال هستند كه بودهاند و آنها ازاينجهت باقى و جاويدند و تغيير و تحول در آنها به علت انضمام بعضى از آنها به بعضى ديگر و جدا شدن بعضى از بعضى ديگر است . « 3 » و مقصودشان اين است ، كه آنها قديمند و حادث نيستند و بسيارى از فلاسفهء اسلام هم از آنها پيروى كردند و چه بسا ديدهايم كه تمام خصايص ماده را از جوهر خود سلب هم كردهاند ، جوهر خود به نظر جمعى داراى ابعاد و حركت و سكونى نيست و با تمام اين مطالب ، متكلمان اسلام از اين نظريه پايهاى براى آراء خود در خلقت عالم به وجود آورده و گفتهاند : خداوند در اول بلا اول اجزائى كه قابل تجزيه نبودند خلق فرمود كه همه از هم جدا و منفرد بودند ، شايد مبناى اين نظر را اين آيهء شريفه دانستند كه مىفرمايد :
ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ .
سپس توجه خود را به آسمان كه دود بود معطوف داشت و به آسمان و به زمين فرمود به ميل يا به اكراه اطاعت كنند ، آسمان و زمين گفتند مطيع آمدهايم . « 4 »
آنان « دخان » را به ذرات ماده كه قابل تجزيه نيست و مثل دود به نظر مىآيد معنى كردهاند .
خداوند سپس اشياء را از آن ذرات تشكيل داد « 5 » و مسلمانان اصل اين فكر را از يونانيان گرفتند ، ولى قديم بودن و ازلى بودن آن را قبول نكردند و متكلمين اسلام اين فكر را با حالت اشتياق و ولع پذيرفتند و هركه را با آن مخالف بود متهم به خروج از دين و انكار يكى از اصول اسلام مىكردند . ولى هشام بن حكم با نظريهء جمهور در مورد نظريهء جوهر
هامش
( 1 ) - اوائل المقالات ، ص 119
( 2 ) - على اطلال المذهب المادى ، ج 1 ، ص 44
( 3 ) - قصة الفلسفة اليونانية ، ص 70
( 4 ) - فصلت ، 11 ؛ براى توضيح مىگوييم كه مقصود اطاعت تكوين است ، يعنى در نتيجهء آن با توجه الهى آنچه به نام آسمان و زمين خوانده مىشود دودى بود كه به امر الهى شد آنچه شد . - م .
( 5 ) - الفصل ، ج 5 ، ص 59 - 62