كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسابَهُ
« 1 »
به سرابى ماند در بيابان هموار بىآب كه شخص تشنه آن را آب پندارد و به جانب آن شتابد چون بدانجا رسد هيچ آب نيابد و آن كافر خدا را حاضر و ناظر اعمال خويش بيند كه به حساب كارش تمام و كامل برسد .
اما تعبيرهايى از قبيل غير ، سوى ، هويات و اشياء ، همهء اينها جز تطورات و تعينات فانى چيز ديگرى نيستند چنان كه جامى گفته است :
كل ما فى الكون وهم او خيال * او عكوس فى مرايا او ظلال
آنچه در عالم هست همگى وهم و خيال يا عكسهايى است كه در آئينهها ديده مىشود و يا سايههايى است .
سوم - وحدت وجود و تعدد موجود ، به اين معنى كه براى وجود يك حقيقت قائم به ذات هست و آثار آن صرف ماهيات و نفس كليات طبيعى است لاغير كه اگر در ذهن آيد مفهوم بر آنها اطلاق مىشود ، مثل مفهوم زمين و آسمان و حيوان و انسان و غير آنها از مفاهيم تعينى ديگر . اين قول را به متألهين نسبت دادهاند .
چهارم - وحدت وجود و موجود در عين كثرت و مثال تقريبى آن اين است كه اگر در مقابل خورشيد و در موازات آن آئينههاى متعددى قرار دهيم ، يا اجسام صيقلى قابل انعكاسى در برابر آن بگذاريم و خورشيد بر آنها بتابد ، در اين صورت در نظر اول خورشيدهايى متعدد به شمارهء آن اجسام صيقلى ديده مىشود ولى اگر با دقت ملاحظه شود و خود خورشيد مورد توجه قرار گيرد آنگاه عكسها و صورتهاى آن را نگاه كنيم به خوبى بر ما معلوم و واضح مىشود كه آنها سايهها يا صور خورشيدند ، و خورشيد يكى و عين هويت قاهره است . آنچه در نظر اول به صورت خورشيدهاى متعدد ديده مىشود چيزى جز ظهورات آن گوهر اصلى نيست ، صورتهايى است كه حكايت از جمال او مىكند و جلوههايى است كه كاشف از اشراق نور او است ، به عبارت مختصر صورتها مظاهر متعددى هستند كه آن حقيقت واحد در آنها جلوهگر شده است ، چنان كه آن شاعر فيلسوف گفته است :
و ما الوجه الا واحد غير انه * اذا انت عددت المرايا تعددا
روى يكى است ولى تو اگر آئينهها را متعدد كنى ، متعدد مىنمايد .
هامش
( 1 ) - نور ، 39