تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
« وجود حقيقى به ذات خود ، در تمام مراحل ظهور ، ظاهر است و غير خود را هم آشكار مىسازد و به وسيلهء او ماهيتها ظاهر مىشوند و ماهيات براى او و با او و در او و از او هستند و اگر در چيزهاى گوناگون ظهور نمىكرد و خود را ، با لذات و ديگران را بالعرض ، آشكار نمىساخت به‌هيچ‌وجه موجودى ظاهر نبود ، بلكه همچنان در حجاب عدم باقى مىماند » . سپس به اين گفتهء امير المؤمنين على ( ع ) دراين‌باره ، استشهاد مىكند : هو مع كل شىء لا بمقارنة ، و فى كل شىء لا بممازجة ، و غير كل شىء لا بمزايلة « 1 » او با هر چيز هست ولى نه به صورت مقارنه ، و در هر چيز هست ولى نه به صورت مزج و تركيب . و غير از هر چيز است ولى نه به صورت دورى و جدايى . نتيجه و خلاصهء گفتار او اين است كه او با متصوفه در قول به وحدت وجود و موجود اتفاق‌نظر دارد ولى نه به آن صورت كه از آن حلول يا اتحاد فهميده شود ، زيرا لازمهء حلول و اتحاد ، دوگانگى در وجود است و نيز نه بدان صورت كه بگوييم ممكنات فقط اعتبار محضند و سهمى از واقعيت ندارند . ملا صدرا در اسفار « 2 » چنين آورده است : « هريك از آنها آثار مخصوص و احكام خاصى دارند ، مقصود ما از حقيقت چيزى است كه مبدأ اثرى خارجى باشد و مقصود ما از كثرت آنست كه مستوجب تعدد احكام و آثار باشد ، در اين صورت چگونه ممكن است شىء ممكن نه امر خارجى باشد و نه در خارج موجود باشد » . و در مشاعر مىگويد : « مبادا از شنيدن اين عبارات دچار لغزش شوى و خيال كنى نسبت ممكنات به بارى تعالى از راه حلول يا اتحاد و نظير آنهاست ، هرگز ، زيرا اين توهم موجب دوگانگى در اصل وجود مىشود » . « 3 » بالاخره عقيدهء او در اين موضوع اين است كه وجود و موجود مستغنى بالذات ، يكى است و شريك ندارد و او وجود و موجودى است كه به نفس و ذات خود ، نه به جعل جاعل ، موجد و آفريننده است و چنين كسى جز خداى متعال نيست چون ما سواى او فقر و
هامش
( 1 ) - نهج البلاغة ، بخشى از آغاز خطبهء معروف توحيد . ( 2 ) - اسفار ، ج 1 ، ص 190 ( 3 ) - المشاعر ، ص 83