تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
هر دسته‌اى دستهء ديگر را لعن مىكند « كلما دخلت امة لعنت اختها » . صدر المتألهين معتقد است كه طريقهء مشائى و اشراقى را ، در ايصال به حقيقت نبايد از يكديگر دور كرد و هيچ‌يك از آنها از ديگرى بىنياز نيست . در كتاب مبدا و معاد ، صفحهء 278 چنين آورده است : « بهتر آنست كه به طريقهء ما كه طريقهء تركيبى و حاصل از درآميختگى طريقهء متألهين حكما و پرمايگان عرفاست بگروند » . در جاى ديگر از اسفار به همين مطلب اشاره مىكند و مىگويد : « عادت صوفيان اين است كه به مجرد ذوق و وجدان اكتفا مىكنند ، ولى ما بر هرچه دليل و برهان بر وجود آن نداشته باشيم ، به‌طور كامل اعتماد نمىكنيم . . . » و باز در اسفار گفته است : « خود را به ترهات صوفيه مشغول مدار و به گفتارهاى فيلسوف نمايان اعتماد مكن ، خداوند ما و شما را ، اى دوست من ، از شر اين دو دسته حفظ كند و هيچ‌گاه ما و آنها را و لو براى يك‌چشم به هم زدن با يكديگر جمع نكند » . صدر المتألهين دربارهء اين طرز فكر خود سخت كوشش مىكند تا پايه‌هاى نظريهء خود را استوار سازد و قواعد آن را تنظيم كند تا به جمع بين طريقهء مشائيان و اشراقيان و تلفيق بين آن دو طريقه توفيق يابد . و با آنكه او به اين انديشهء خود تصريح مىكند و مىكوشد فلسفهء مشاء و اشراق را بهم درآميزد ، باز عنصر و عامل اشراق بر افكار او سيطرهء بيشترى دارد و در بسيارى از تأليفات و مباحث او اين نظريه خودنمايى مىكند . اين مطلب را به‌طور واضح در كتاب اسفار ، آنجا كه از نفس سخن مىگويد همچنين در رسالهء حشر العوالم و رسالهء ديگرش در تفسير سورهء « الاعلى » مىتوان دريافت . چنان كه عنصر فلسفى منطقى در مباحث او در امور عامه در قسمت وجود و ملحقات آن بروز خاصى دارد ، خاصه در موارد سه‌گانه وجود اين نكته به‌طور واضح به چشم مىخورد و در اين ميان تنها در مبحث وجود ذهنى است كه عنصر منطقى در آن به‌طور بسيار واضح ديده مىشود . صدر المتألهين علاوه از اين كوشش ، در باب سازگارى بين دين و فلسفه ( هر دو قسم آن ) به كوشش ديگرى پرداخته است . بذر اين نظريه را بايد از خواجه نصير الدّين طوسى دانست و خلاصه‌اش اين است كه عقل و شرح در همهء قضاياى فلسفى به هم مىرسند . صدر المتألهين در اسفار به اين موضوع اشاره مىكند و مىگويد : « از شريعت حقهء الهى به دور است كه احكام آن مصدر معارف يقينى ضرورى نباشد واى به حال فلسفه‌اى كه قوانين آن مطابق كتاب و سنت نباشد » . و از اينجاست كه مىبينيم صدر المتألهين غالبا در هر رأيى از آراء خود ، در