صدر الدّين شيرازى ، فيلسوف مورد بحث ما ، از آن دسته فيلسوفانى است كه در طغيان روح اشراق ، در آن عصر مىزيست و بارزترين وجه تميز آن جامعه همان غلبهء روح اشراقى بود . در اين صورت بههيچوجه بعيد نيست كه آن روحيه در صدر المتألهين انعكاس جدى داشته باشد و جزء اعظم از شخصيت او را تشكيل دهد و مسير او همان مسير دو استاد بزرگوار او ، ميرداماد و شيخ بهائى ، يعنى مسلك عرفان گردد خاصه كه جنبهء عرفانى استاد اول او ، شيخ بهائى بسيار قوى بوده است و از تأليفات او اين انگيزه به خوبى واضح است .
مطالعهء كتاب كشكول شيخ بهائى بهطور بسيار روشن اين معنى را آشكار مىسازد .
بنا بر آنچه به نظر مىرسد ، اثرى كه تحصيل در محضر اين دو استاد ، شيخ بهائى و ميرداماد ، در صدر المتألهين به وجود آورد انديشه و طرز فكر او را به كلى تحت تأثير خود گرفت ، افكار استاد در اعماق روح او تهنشين شد و در نفس وى واكنشى به وجود آورد ، يعنى هماهنگى و حالت قبول وجدانى نسبت به تعليمات روحى دو استاد خود را يافت و اين حالت و روحيه شخصيت فرهنگى و افكار فلسفى او را تحت الشعاع قرار داد و انديشهء او شكلى جديد به خود گرفت كه برانگيزهها و نظريات ديگرش غلبه كرد . خاصه به هنگامى كه مىخواست بين فلسفهء اشراق يا تصوف از يكسو و فلسفهء منطقى مشايى از طرفى ديگر با تعاليم اسلامى توفيق دهد ، اين روحيه بر افكار او غلبه مىكرد و تصميم مىگرفت بين آن عناصر مختلف توافقى ايجاد كند و فلسفهء جديد به هم آميختهاى به وجود آورد . اين نظريهء جديد بر افكار مشائى كه براساس منطق و نظر و قياس عقلى است و بر علم ذاتى كه از طريق الهام و كشف و شهود حاصل مىشود مبتنى شده و مخلوطى از آن دو بود . علم حاصل از طريق الهام و كشف از راه پاك نگاه داشتن نفس از كدورت شهوات و كثافات ماده به دست مىآيد ، زيرا در اين حال نفس انسانى مثل آئينهاى پاك ، صورت حقايق را نشان مىدهد و حقايق بهطور واضح در آن منعكس مىشود و كدورت را بههيچرو در آن راهى نيست . ملا صدرا معتقد است كه معرفت ذاتى از راه كشف ممكن الحصول است ، چنان كه براى انبيا و اوصيا و عرفا حاصل شده است و در كتاب مفاتيح الغيب در مشهد هشتم از مصباح سوم گفته است :
« بسيارى از منسوبان به علم ، منكر علم ، غيب لدنى هستند كه اهل سلوك و عرفا بدان اعتماد مىكنند و آن را قوىتر و محكمتر از ساير علوم مىدانند . اين منكران مىگويند : علم فقط از راه تعلم يا از راه تفكر و رويه حاصل مىشود » .
صدر المتألهين در ذم و بدگويى از بحث و نظر در اسفار چنين آورده است :
. . . علم آنها فقط در حدود نظرها و بحثهايى است كه با اين دسته مردم شكاك بازى مىكند ، آيندگان آنها بر گذشتگان لعن و نفرين مىكنند و هيچگاه باهم سازش ندارند ، بلكه
فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 481
مساهمون: الشيخ عبد الله نعمة
ص٤٨١