معاصرانش حملات شديدى بر ضد او روا مىداشتند كه بسيارى از آرزوهاى او را به باد مىداد . فقها و مردمى كه خود را متوليان دين مىدانستند به بهانهء اين كه ملا صدرا به وحدت وجود قايل است به شدت بر او حمله مىبردند . ملا صدرا ، خود ، ( به صيغهء غايب ) به اين محروميتها و جفاها اشاره مىكند آنجا كه مىگويد : « . . . و تحمل آزارهاى فراوان جهان و اراذل ، نامهربانى و بىعاطفگى مردم ، مدتى مديد « او » را افسردهخاطر و محزون ساخته بود . قدر « او » در بين مردم حتى از يكى از طلبهء عادى هم كمتر بود و در ميان علما كه بيشتر آنها شقىتر از نادانان بودند ، ارزش كوچكترين شاگردان آنها را نداشت . » ، چه بسا كه همان محروميتها روح عزلت و انزوا را در او ايجاد كرد و او را به كنارهگيرى از مردم واداشت به بهطورىكه پانزده سال از عمر خود را در كوهستانهاى دوردست در اطراف شهر قم گذراند .
ملا صدرا خود در مقدمهء اسفار از اين كنارهگيرى و عزلت و ناراحتى از مردم زمان خود چنين سخن گفته است : « . . . چون وضع را بدان منوال ديد كه زمانه از مردم شايسته خالى مانده و اهل معرفت نادر شده و عدالت از بين مردم رفته و آراء باطل شيوع پيدا كرده بود بههمينجهت از ابناى زمان روى گردانيد و ناچار شد تا در بعضى از نواحى عزلت اختيار كند . پس با افسردگىخاطر و شكستهبالى و نااميدى به گوشهاى رفت و به عبادت مشغول شد و از تدريس دست برداشت و از تأليفات خود منصرف شد ، زيرا تدريس و مطالعه و تأليف امورى است كه احتياج به فكر آرام و بىتشويش و خيالى راحت و دور از موجبات اختلال و ملال دارد و نيز به فراغت بال نيازمند است و اين امور براى كسى كه از اهل زمانه چيزها مىبيند و بىانصافيها نسبت به خود مشاهده مىكند و زورگوييها مىشنود ، آماده نيست . ديدن اينكه مردم پست در مقامهاى ارجمند باشند و بزرگان در پستى به سر برند و ترجيح اراذل بر افاضل و تظاهر جهال به صورت علما و خودنمايى كردن به جاى مردم مطلع و خبير و بالاخره مشاهدهء قبايح و مفاسد ، موجبات اصلى انصراف از مطالعه و تحرير است . . . » ولى موجبات اين محروميتها كه وى از طرف مردم دوران خود ديده و در اثر آن مدت درازى كنارهگيرى و عزلت اختيار كرده و اسبابى كه موجب آنهمه شكايتها كه در تأليفات خود كرده از كجا سرچشمه مىگرفته است ، بر ما مجهول مانده است و نمىدانيم آيا اين ناراحتى را بايد ناشى از وضع تربيتى او بدانيم ؟ ازآنجهت كه يگانه فرزند پدر بوده و قهرا نازپرورده بار آمده و با حقيقت اجتماع برخورد نكرده است و چه بسا پيشآمدى نكرده تا با حقيقت اوضاع اجتماعى روبرو شود و خشونت روزگار را ببيند ؟ يا آنكه فطرت و طرز فكر وى با فكر اجتماع او تطابق نداشت ؟ يا دلايل ديگرى داشت كه همچنان بر ما مجهول مانده است ؟ اينها پرسشهايى است كه بايد براى آنها پاسخى يافت .
فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 480
مساهمون: الشيخ عبد الله نعمة
ص٤٨٠