تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
و تشخيص مىدهيم كه او در مقام كوشش در جمع بين دين و فلسفه بوده است ؛ از اينجاست كه بيهقى مىگويد « كندى در بعضى از مصنفات خود ، بين اصول شرع و اصول معقولات را جمع كرده است . . . » . « 1 » خود كندى در رسالهء خويش به نام الابانة عن سجود الجرم الاقصى كه از خدا اطاعت مىكند تصريح كرده و مىگويد : به جان خودم سوگند كه گفتار محمد راستگو صلوات اللّه عليه و آنچه از طرف خداى عز و جل بيان كرده ، همهء آنها با مقياسهاى عقلى منطبق است و فقط كسانى آنها را يكى نمىدانند كه از نعمت عقل محروم بوده و به نقمت جهل با مردم پيوسته‌اند . او سپس توجه خود را معطوف به فلسفهء اسلامى كرده و جهت و روش جمع بين افلاطون و ارسطو را در نظر گرفته است . ما اين تمايل و روش وى را در دو رسالهء او كه در نفس و در عقل است ، در جايى كه اقوال ارسطو و افلاطون و فيثاغورس و ديگران ، از دستهء فلاسفهء يونانى را كه در تفسير عقل و نفس نوشته و حدود آنها را معين كرده‌اند نقل مىكند ، درمىيابيم و به‌طور واضح‌تر در رساله‌اى كه در مورد كتابهاى ارسطوطاليس نوشته ، مشاهده مىكنيم . در جايى كه متعرض علم انبياء و رسولان مىشود و علم آنها را با سايرين مقايسه مىكند و در آنجا مىگويد : « . . . علم رسولان و پيامبران ويژهء آنان است كه خداى متعال آنها را مخصوص به آن كرده و رسول بدون طلب و تحصيل و بحث به آنها مىرسد و هيچ وسيله‌اى اعم از رياضيات ، منطق ، برهان و زمان در آن تأثير نداشته و فقط به صرف ارادهء خداست . طهارت نفس و تسليم به حق و تأييد و پشتيبانى حق و الهام و پيغامهاى او به آنها ، به صورت فعليت درمىآيد و اين‌گونه علم مخصوص پيامبران بوده و از واردات قلبى آنهاست و ساير افراد بشر از آن سهمى ندارند ، و اين‌ها نشانهء فارق بين رسولان و ساير ابناى بشر است . زيرا غير از انبياء كسى راهى در تحصيل اين علم مهم ندارد ، مثل پاسخى كه رسول اكرم در جواب مشركان بيان فرمود . رسول اكرم ( ص ) به همه چيز عالم بود ، و علم او اول نداشت و تمام هم نمىشد ، بلكه سرمدى و ابدى بود ، مشركان در حال طعن بر او و با اعتقاد به اينكه او جوابى ندارد كه بدهد ، از او پرسيدند : اى محمد ، اين استخوانهاى پوسيده را چه كسى زنده مىكند ؟ فورى خداى يكتا جل شأنه به او وحى كرد كه بگو : آن‌كس كه آنها را از اول ايجاد كرد ، و او هرگونه خلقى را به وجود مىآورد ، تا آنكه مىگويد : او به مجرد آنكه گفت به وجود آى ، به وجود آمده است . « 2 » كدام بشر مىتواند ، با فلسفهء بشرى در گفتارى به كوتاهى و اختصار اين آيات شريفه مطلبى را به‌طور جامع و كامل و توضيح كافى ، به صورتى كه خداى تعالى فرموده است بگويد ؟
هامش
( 1 ) - تراث العرب العلمى ، ص 142 ( 2 ) - اين آيات كريمه در آخر سورهء يس است .