را مطابق آراء خود او بوده پذيرفته و آرائى از آنها را نيز تعديل كرده است ، و در اين مورد اين موضوع را كه شهرت دارد عرب فلسفهء خود را از يونانيان گرفته و به زبان عربى درآورده ، « 1 » باطل و بىاساس كرده است .
بعضى از آن آراء چنين است :
1 - حدوث عالم و حركت و زمان ، از راه اثبات محال بودن آنكه جسمى وجود خارجى داشته ولى نهايت نداشته باشد . و برهان آن هم همان برهان تطبيق است « 2 » كه متكلمان و فلاسفه به آن استدلال كردهاند و اين مطلب دليل است بر آنكه فلاسفهء اسلام در قضيهء حدوث عالم مخالف ارسطو بودهاند و افكار ارسطو حتى در اوايل نفوذ افكار فلسفى در اسلام سيطره و نفوذى به معناى نفوذ كامل نداشته است . ارسطو معتقد به قدم عالم از لحاظ حركت و از حيث مدت بوده و در عين حال معتقد به تناهى عالم از حيث مساحت و امتداد جسمى مكانى بوده است و از اينجاست كه معارضهاى روشن بين نظريهء ارسطو و رأى كندى كه قايل به حدوث عالم از حيث مساحت و حركت و از حيث زمان و مكان است موجود است .
2 - كندى زمان را امرى موجود و قائم به ذات نمىداند و آن را مجرد و هم اعتبارى دانسته مىگويد : « زمان حقيقت ديگرى غير از مدت وجود جسم ندارد ، و تابع جسم است » . وى زمان را سه قسم مىكند : حال ، ماضى و مستقبل . « زمان حال ، زمان گذشته و زمان آينده كه بعد از حال مىآيد ، و حال زمانى است كه گذشته را به آينده متصل مىكند ، و خود بقايى ندارد ، و قبل از آنكه فكر كنيم مىگذرد ، و « آن » و « حال » زمان نيست ، زيرا هرگاه بخواهيم زمان حال را ايجاد كنيم كه بين گذشته و آينده اتصال دهيم ، از دست ما رفته و حلقهء ديگرى پيش آمده است » . مىگويد : « زمان نسبت به گذشته و آينده فقط ، دو امر اعتبارى است كه قبل و بعد هستند » ، سپس زمان را به خاطر انگيزهء طبيعى كه دارد به صورت رياضى تفسير مىكند و مىگويد : « زمان عددى بيش نيست ، يعنى عددى است كه حركت را مىشمارد » « 3 » و به اين نتيجه مىرسد كه زمان و حركت هر دو متناهى هستند ، زيرا به جسم مربوط مىشوند . در اين صورت اين نظر بر خلاف رأى ارسطو است كه قائل به ازليت و ابديت
هامش
( 1 ) - اين حرف را رنان فرانسوى گفته است .
( 2 ) - مؤلف محترم در اين كتاب برهان تطبيق را كه در ص 32 كتاب خود آورده و در صفحات 35 و 36 ترجمهء فارسى ( همين كتاب ) منعكس است به تكرار آورده و ما از تكرار آن در متن كتاب خوددارى مىكنيم . مؤلف بعد از آنكه مىنويسد اين همان برهان تطبيق است كه متكلمان و فلاسفهء اسلام استدلال كردهاند مىگويد : فلاسفهء اسلام آن را برهانى كامل در ابطال تسلسل دانستهاند ، و آن مقدمات بنا بر عقيدهء كندى و برحسب تعبير خودش اين است : الف ) هر جرمى كه بعضى از قسمتهاى آن بزرگتر . . .
( 3 ) - - رسالهء كندى در جواهر خمسه ، ج 2 ، ص 34