تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
رسالهء او در اثبات رسل و پيامبران ، رسالهء او در باب استطاعت و زمان وجود آن ، رساله‌هايى كه بر رد منانيه و نقض مسائل ملحدان و رد بر بعضى از متكلمان و نقض بر ثنويه نوشته است و بحث با ابن الراوندى ، رسالهء او دربارهء جدايى مذاهب در توحيد ( به اين معنى كه همگى در توحيد اتفاق داشته ولى هريك با ديگرى به اختلاف پرداخته‌اند ) و نامهء او به محمد بن جهم ، در روشن ساختن وحدانيت خدا و رسالهء او در توحيد با معانى و تفسير و كتاب او در موضوع آنكه كارهاى خدا همگى بر وفق عدل و عدالت است ، و هيچ ستمى در آن راه ندارد ؛ اين رسائل و كتابها ، آن‌گونه كه از نام آنها پيداست ، داراى يك نوع تمايل اعتزالى هستند . خاصه رساله‌هاى او در باب استطاعت و زمان وجود آن و توحيد كه دو اصل اساسى از عقايد معتزله است . يا رد بر منانى و ثنويه و ملحدان كه تمايل او را به خوبى نشان مىدهد . و گفتيم آن دو خليفهء مقتدر عباسى هم آن افكار را تأييد مىكردند . با تمام اين احوال ، دليل مقتضى در دست نيست كه برساند او معتزلى بوده يا تمايل صريح اعتزالى داشته است ، زيرا بحث و اثبات موضوعاتى از قبيل استطاعت ، عدل ، و توحيد و اثبات نبوت و رد بر ثنويان و ملاحده و ديگران ، موضوعاتى است كه متكلمان غير معتزله هم متعرض آنها شده‌اند ، مثل هشام بن حكم و هشام جواليقى و شيطان الطاق كه همگى شيعه بوده‌اند كه در اين موضوعات بحث كرده‌اند . البتّه توحيد و عدل ، دو موضوع جديد در اسلام نيستند بلكه هر دو ، دو عنصر اسلامى هستند كه در قرآن به‌طور مكرر آمده . اما آنكه چرا كندى وارد اين مباحث شده ؟ سبب اين است كه او در دورهء تصادم مذهبى و عقيدتى كه در نهايت شدت خود بوده زندگى مىكرد ، بويژه كه جنبش اعتزالى كه نتيجه‌اش قول به خلق قرآن بود و سروصدايى راه انداخته بود ، مورد تأييد مأمون و معتصم هم قرار گرفته بود . از طرفى الحاد و زندقه و ماديت و افكار منحرف ديگرى هم در آن دوره شيوع داشت و طبيعى بود كه او به عنوان يكى از سران و سواركاران ميدان علمى كه در مقام تفحص و بررسى و بحث بوده‌اند ، در اين امور وارد و خارج شود و بديهى است فيلسوفى كه زمامدار علم و فكر بوده و در بين آن امواج سهمگين و طوفانهاى مهيج كه باهم تصادم داشتند ، زندگى مىكرده ، ناچار بوده كه در آن ميدان وارد شود ؛ پس اگر كندى وارد بعضى از مباحث معتزله شده ، نه ازآن‌جهت بوده است كه پيرو مكتب اعتزالى بود ، بلكه چون اعتزال مسئلهء روز بود و اشاعره و معتزله و شيعه و ديگران وارد آن مباحث بودند ، وى نيز در آن مباحث وارد شده و تأليفاتى در آنها كرده است . كندى ، با اين حال رنگ قوى فلسفهء خود را در آن مباحث نشان داده و روح مخصوص خويش و شخصيت ممتاز خود را از دست نداده است . استاد ابو ريده مىگويد : ممكن است كندى را نخستين فيلسوف بدانيم ، فلسفهء او