كندى در نزد علماى جديد موقعيت بزرگى دارد و اينان به آثار و افكار او توجه كردهاند ، به قسمى كه بيكن معروف گفته است : « كندى و حسن بن هيثم ، با بطلميوس در صف مقدم هستند » .
صالح زكى در كتاب آثار باقيهء خود مىنويسد : « كندى نخستين كسى است كه به لقب فيلسوف اسلام ملقب شده است » . « 1 »
كندى فيلسوفى آزاد فكر بوده و تحت تأثير اعتراض و انتقاد معاصران خود نمىرفته است . وى رسالهاى در بطلان مدعيان كيميا ، كه مردم را گول مىزدند ، نوشته و بر آنها حمله كرده و بيانات و اظهارات آنها را پوچ و بىاساس خوانده است .
چنان كه از رسالهء او كه به نام رسالة فى العلة القريبة الفاعلة للكون و الفساد نوشته است ، برمىآيد كه كندى از ايمان به تأثير ستارگان در سرنوشت مردم ، بسيار دور بوده و سعد و نحس را اصلا قبول نداشته است و از اينجا به دست مىآيد كه او متفكرى از طراز صاحبان افكار جديد است كه انديشههايى عميق داشته و برتر از جامعهء خود بوده است .
كندى كتابهايى بسيار از فلسفه را در دربار مأمون و معتصم ترجمه كرد و مثل گروهى از امثال خود ، در بسيارى از علوم ، عظمت فكرى اسلامى را پايه نهاد . او در هر علمى وارد بود ، 265 رساله در حساب ، هندسهء نظرى ، هيئت ، ظاهراتجوى جغرافى ، طبيعى ، سياست ، موسيقى ، طب ، فلسفه و غير اينها نوشته است . قوانين سرعت اجسامى كه در هوا مىافتند ، نيز مورد مطالعهء او بوده ، چنان كه در مسئلهء روشنايى در كتاب خود از بصريات بحث كرده است و با اين حال و موقعيت ، پس از مرگ خود از انتقاد و حملهء ديگران مصون نمانده است . « 2 »
صاعد در طبقات الامم خود مىگويد : « كتابهاى منطقى كندى كمتر در علوم مورد استفاده است ، زيرا از صنعت تحليل خالى است و مىدانيم كه بدون صنعت تحليل شناختن حق از باطل امكانپذير نيست اما صناعت تركيب كه كندى قصدش از بيان آن در كتابهاى خويش همان صنعت تحليل است ، كافى به مقصود نبوده و فقط كسانى مىتوانند از آن استفاده كنند كه مقدمات مهمى را ديده باشند و فقط براى آنها صناعت تركيب امكانپذير است .
بايد دانست كه مقدمات هر مطلوبى به دست نمىآيد مگر از راه صنعت تحليل و من نمىدانم چه چيز يعقوب كندى را وادار كرده است از اين صنعت چشم بپوشد ؟ آيا جهل به اندازههاى آن سبب شده ؟ يا از بيان و اظهار آن بخل ورزيده است ؟ هركدام باشد نقص اوست . علاوه بر اين كندى رسالههايى بسيار در علوم دارد كه در آراء فاسد و باطل و شيوههاى دور
هامش
( 1 ) - تراث العرب العلمى ، ص 138 - 139
( 2 ) - تاريخ تمدن ويل دورانت ، ترجمهء فارسى ، ج 11 ، ص 215