تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
كرد و تمام تأليفات او را گرفت و آن دو نفر كه دست‌اندركار اين مصائب بودند كتابهاى او را به بصره فرستادند و كتابخانهء بزرگ و مخصوصى به نام كنديه تشكيل دادند ، ولى سرانجام بر متوكل كشف شد كه آن دو نفر عليه كندى توطئه كرده‌اند و آن دو به نوبهء خود دچار غضب و خشم متوكل شدند ، تا آنكه يك رقيب قديم آنها ( كه او را هم با همان روشى كه عليه كندى به كار برده بودند ، مورد خشم متوكل قرار داده بودند و متوكل او را از دربار بيرون كرده بود ) به داد ايشان رسيد و آنها را از آن چاه بيرون آورد . اين شخص مهندس مشهور ، سند بن على بود كه در حدود سال 850 ميلادى ظهور كرد . جريان قضيه به اين صورت بود كه قرار بود محمد و احمد بن موسى قناتى به نام قنات جعفريه ( به نام متوكل ) حفر كنند و به اصطلاح قناتى در بياورند و چون با كوششهاى فراوان در كار خود موفق نشدند از سند بن على كمك خواستند و از او دعوت كردند كه چاره‌اى در كار آنها بينديشد ، مهندس مزبور وعده كرد كه اگر كتابهاى كندى را به‌طور كلى به او برگردانند ، راه‌حلى در كار حفر قنات به آنها ارائه دهد ، آنها هم پذيرفتند و پس از آنكه وصول تمام كتابها از طرف كندى به مهندس ارائه داده شد ، او هم نظر هندسى خود را براى رفع مشكل آن دو نفر به آنها گفت . « 1 » ديگر از دشمنان كندى ابو معشر جعفر بن محمد بلخى بود كه در سال 272 هجرى وفات كرده است . وى بيش از يك‌صد سال عمر كرد . اين مرد از دشمنان سرسخت كندى بود ، بسيار به او بد مىگفت ، از او به صورتى بسيار بد انتقاد كرده با مطالبى زننده او را نكوهش مىكرد و عامهء مردم را عليه او تحريك و اغوا مىنمود ، زيرا او به فلسفه اشتغال داشت و شر او از سر كندى قطع نشد تا آنكه كندى ، به‌طور پنهانى ، كسى را نزد او فرستاد و او را از رموز فلسفه آگاه ساخت و چون به جاده و راه فلسفه افتاد آرام شد . همين بلخى پس از آن از كسانى شد كه كندى را مرد بزرگ خواند و از وى استفاده‌هاى علمى برد . در تأليفات كندى رساله‌اى مىبينيم كه آن را در جواب مسائلى نوشته است كه ابو معشر در باب نجوم از او پرسيده بوده است . « 2 » كندى رساله‌اى در فلسفهء اولى دارد كه در آن به دشمنان فلسفه كه جمود فكرى دارند ، تاخته است و شايد مقصودش از دشمنان فلسفه ، همان ابو معشر بوده باشد . و البتّه اين رساله پيش از آن بوده كه ابو معشر فلسفه را از كندى آموخته و ياد گرفته است . باز كندى قطعه شعرى دارد كه در آن صحبت از عوض شدن روحيهء مردم مىكند و
هامش
( 1 ) - از كتاب تراث العرب گرفته شده ، ص 139 - 140 ، همچنين از مقدمهء رسائل كندى ، ص 4 ، ( قصهء محمد و احمد و كندى در عيون الانباء نيز به تفصيل آمده است ) . - م . ( 2 ) - عيون الانباء ، ج 2 ، صص 181 و 479