شمرده است . « 1 »
قفطى او را اينگونه توصيف مىكند : « در فنون حكمت متبحر و در حكمت يونان و فارس و هند بسيار وارد و در آنها استاد و در احكام نجوم و احكام ساير علوم متخصص بود » . « 2 »
و با اين وصف ، طبعا بايد كندى به زبانهاى يونانى و فارسى و هندى معرفت تمام و كاملى داشته باشد ، تا زمينهء تبحر در او به وجود بيايد .
كندى در نزد مأمون و معتصم عباسى ، موقعيت متمايزى داشت ، « 3 » و مقرب درگاه آنها بود و به نام معتصم ، چند رساله هم نوشته است . ولى نمىدانيم در چه مدت در دربار خلافت مانده و چه سمتى داشته است . آنچه مسلم است و نوشتهاند كار ترجمهء كتابهاى يونان به عربى ، از وظايف مهم او بوده و به علاوه ترجمههاى ديگران را نيز تصحيح مىكرده است .
و چه بسا كه در قصر خلافت به كار منجمى و طبابت هم مشغول بوده است ، چنان كه در ديوان خراج ( ادارهء ماليات ) هم كار كرده است ، ولى در اواخر دورهء زندگانى او را از قصر خلافت دور كردند و مدت زيادى از آنجا بر كنار بود ، زيرا محمد و احمد فرزندان موسى بن شاكر بين او و متوكل عباسى را به هم زدند و عليه او دسيسه كردند و توطئه چيدند و در نتيجه متوكل او را كتك زد و آن دو نفر كتابهاى او را كه متوكل مصادره كرده بود ، بردند و كتابخانهء مخصوصى به نام كنديه « 4 » تشكيل دادند .
استاد ابو ريده مىنويسد : متوكل بر كندى غضب كرد و غضب او در اثر آن بود كه قدرت مذهب اهل سنت در دورهء متوكل برگشت و بر معتزله سخت گرفت و چون كندى تمايل به اعتزال داشت ، خشم متوكل ازآنجهت نيز بود ، « 5 » اين تفسير و توجيه دليل خاصى ندارد و شاهدى بر آن نمىتوان آورد ، زيرا اساس اختلاف بين معتزله و ديگران و محور اصلى نزاع ، مسئلهء قول به خلق قرآن يا قديم بودن آن بود و در تأليفات كندى مطلبى دراينباره نوشته نشده است و بعيد نيست سبب خشم متوكل بر او ، همان سخنچينيهاى پسران موسى بوده است و ريشهء آن عميقتر از آنست كه استاد ريده تفسير كرده ، و شايد روح تشيع با اين امر رابطهء نزديكى داشته كه نتيجهاش خشم متوكل شده است ، چه وى با شيعه دشمن سرسخت بود .
شارحان احوال كندى و مورخان قديم ، كندى را مردى بخيل دانسته و نوشتهاند حرص شديدى داشت و كتابهاى تاريخ و ادب قصههايى در مورد بخل او يادداشت كردهاند ، و
هامش
( 1 ) - عيون الانباء ، ج 2 ، ص 179
( 2 ) - اخبار الحكماء ، ص 240
( 3 ) - عيون الانباء ، ج 2 ، ص 179
( 4 ) - مدارك سابق الذكر .
( 5 ) - عيون الانباء ، ج 2 ، ص 180