تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
فكر او مؤثر بوده است . زيرا در همين موضوع امام صادق ( ع ) فرموده است : لا جبر و لا تفويض و انما امر بين الامرين نه جبر است و نه اختيار بلكه امرى است بين آن دو . به اين كيفيت كه انسان به اعتبار اسباب و علل بعيد فعل كه در اختيار او نيست مجبور است و به اعتبار اسباب نزديك كه در اختيار اوست مختار . مثلا اگر از لحاظ سببى كه ارادهء انسان را برانگيخته و از احساس و خيال او برخاسته است مسئله را در مد نظر بگيريم ، البتّه آن دو تحت اختيار او نبوده‌اند و به آن جهت مجبور است ، ولى اگر از لحاظ اجراى آن اراده و تصرف در آن از روى تأمل و تفكر ، كه آن را اختيار ناميده‌ايم ، موضوع را بررسى كنيم البتّه مختار است ، يعنى مىتواند آن عمل را اجرا نكند و از انجام آن خوددارى كند . روح محاكمه و بررسى فكرى فارابى در كتاب مدينهء فاضلهء او كه با كمك و يارى گرفتن از فلسفهء يونان و كتاب جمهورى افلاطون نوشته و از آنها اقتباساتى كرده است ، به خوبى پيداست و مدينهء فاضلهء او مدينهء جديدى است ، كه آن را نيكو برگزيده و اقتباس كرده و به رنگ افلاطونى و اسلامى رنگ‌آميزى كرده و آن دو را باهم ممزوج ساخته است ، به اين جهت قواعدى عالى و اصول علمى جديدى كه شايستهء تقدير و ستايش است ، در اين كتاب آشكارا ديده مىشود . « مدينهء فاضلهء » فارابى آن‌طور كه برخى از مورخان تصور كرده و آن را صورت كوچكى از « مدينهء فاضلهء » افلاطون به نام « جمهوريت افلاطون » معرفى كرده‌اند ، نيست ؛ گرچه در بعضى قسمتها باهم شبيه بوده و اشتراك اصولى دارند . « 1 » او معتقد است كه ضرورت طبيعى انسانها را وادار به اجتماع نموده يا به عبارت ديگر بگوييم انسان مدنىسرشت است ، و مطيع و منقاد ارادهء رئيسى است كه نمايش‌دهندهء خير و شر مدينه و جامعه است ، اگر رئيس و حاكم جامعه فاسد و نادان باشد ، جامعه هم فاسد و جاهل است ، يا اگر حاكم فاسق يا گمراه باشد ، مردم آن جامعه نيز فاسق و گمراه مىشوند ، اما مدينهء فاضله و نيكو ، به نظر فارابى فقط يك نوع است كه فيلسوف در رأس آن قرار گرفته است و امير و رئيس مدينه را داراى تمام فضائل انسانيت و فضائل فيلسوفى ، خيرخواه جامعهء بشريت معرفى مىكند ، پس او افلاطونى است در لباس رسول خدا محمد ( ص ) به هنگامى كه رئيس مدينهء فاضله را پيغمبرى مىداند كه به او وحى مىشود . « 2 » زيرا ممكن نيست هر انسانى داراى صفات فيلسوفى و نبوت و سلطنت و قانون‌گذارى باشد ، و
هامش
( 1 ) - الخالدون العرب ، ص 83 ( 2 ) - تاريخ الفلسفة فى الاسلام ، ص 221 - 223 و الفلسفة الاسلامية ، ص 61