آن منطبق شود .
برهان در نظر فارابى تنها وسيلهاى براى دسترسى به فلسفه و مقدمهء آن نيست بلكه جزيى از فلسفه است . « 1 »
فارابى همان گونه كه در منطق ارسطو را مىشناسد و بس ، در فلسفه هم تحت تأثير فلسفهء ارسطو قرار گرفته و فقط به پيروى از فلسفهء او پرداخته است و در اين راه از كندى پيشتر رفته است . با آنكه دربارهء كندى گفتهاند ، كه او فقط پيرو ارسطو بوده است . و بر اين اصل است كه فارابى را يگانه فيلسوف در بين فلاسفهء اسلام مىدانند كه در افكار و آراء او افكار و آراء فلاسفهء يونان - خاصه فلسفهء ارسطو - تجسم پيدا كرده و كسى است كه فلسفهء ارسطو را بسيار خوب و دقيق فهميده است .
همچنين مىبينيم كه آراء او اثر بسيار مهمى در افكار اروپاييان گذاشته است ، زيرا كتابهاى او را به لاتين نقل و ترجمه كردهاند و غالب آنها در پاريس در سال 1638 ميلادى چاپ شده است .
تأثير فارابى در فلاسفهء قرون وسطى از قبيل راهب فرانسوى دومينيكى ، و نسان دو بوويه كه در سال 1264 ميلادى وفات يافت ، به خوبى نمايان است و بعضى از قسمتهاى فلسفهء فارابى را در تأليفات خود آورده است و نيز تأثير فارابى در برنوس ، گنوس ، يا آلبرت كبير كاملا مشهود است كه در عرضه كردن فلسفهء ارسطو تنها به آثار فارابى اعتماد داشته است و با وجود اين نتوانسته است فلسفهء رئيس فلاسفهء يونان را بهتر از فارابى مورد مطالعه قرار دهد . از كسانى كه تحت تأثير فلسفهء فارابى قرار گرفتهاند رونالد كرمونى و دومينيكوس گنديسالوى رئيس اسقفهاى ساگونى ، و ديگران بودهاند .
تأثير فارابى در فرانسه بيشتر از جاهاى ديگر بوده است و از كوششى كه راهبان مدرسهء شارتر از قرن 12 ميلادى كردند و در مقام آن شدند كه بين فلسفهء ارسطو و افلاطون توافق ، دهند اين امر كاملا روشن مىشود . آنها از راهى رفتند كه فارابى در اين زمينه انتخاب كرده بود ، زيرا سيصد سال پيش از آنها فارابى درصدد جمع بين فلسفهء ارسطو و افلاطون برآمد و به كيفيتى آنها را گردآورى كرد و در كتاب خود الجمع بين رأى الحكيمين « 2 » بدين كار پرداخت .
به نظر مىرسد كه فارابى ، همان گونه كه مجذوب آراء ارسطو شده ، تحت تأثير بعضى از آراء فلسفى افلاطون نيز قرار گرفته و مجذوب آن گشته است . مثلا ، قسمت سياسى فلسفهء افلاطون را پذيرفته است و خلاصهء جامعى از آن را در فلسفهء خود كه تا همين نزديكيها
هامش
( 1 ) - - تاريخ الفلسفة فى الاسلام ، ص 205
( 2 ) - - عبقرية العرب ، ص 95 - 96