است . « 1 » همين كار ، ما را در اين نظريه قاطع مىسازد كه فارابى همان راهى را مىپيمود كه شيعيان مىرفتند و مىروند ؛ او تمامى نظريات و آرائى را كه لازمهء مذهب تشيع است قائل بوده است . چنان كه در بعضى از آراء كلامى و غير كلامى او نشانههاى واضحى بهطور روشن بر تشيع او ديده مىشود ، چون هدف و تمايل او به مذهب تشيع به خوبى واضح است ، صاحب الذريعة او را در شمار مؤلفان شيعه آورده و تأليفات او را در كتاب خود الذريعة الى تصانيف الشيعة نام برده است . « 2 »
فلسفهء فارابى و افكار او
بسيار مشكل است تمايلات فارابى و روش و اسلوب او را در فلسفه بهطور كامل تعيين كنيم ، زيرا بيشتر تأليفات او مفقود شده و آنچه باقى مانده نظرات و تمايلات او را بهطور صريح نمىرساند ، گرچه كتاب فصوص الحكم او را ، نمودار كاملى از آراء فارابى دانستهاند ، چون در اين كتاب از هرچه به او نسبت دادهاند ( دربارهء نظريهء عقول ، و قدم ماده از حيث زمان ، و چيزهاى ديگر ، از موضوعاتى كه در كتابهاى ديگر نوشته است و در آنها ناقل و مفسر آراء فلاسفهء يونان بوده ) چيزى نيامده است ، ولى بهطور اكيد مىتوان گفت كه فارابى فلسفهء يونان را با تمام رغبت و ميل و با تمام توجه خود ، پذيرفته و در سينهء خود جاى داده بود ، خاصه افكار ارسطو و افلاطون را فوقالعاده مورد عنايت خويش قرار داده و وقت خود را به شرح و حاشيهنويسى و تفسير آنها گذرانده بود . اين معنى از آنجا معلوم مىشود كه بيشتر مؤلفات خود را اختصاص به اين قسمت داده است ، كتابهايى كه فارابى در شرح تأليفات يونانيها نوشته است از سى جلد متجاوز است .
و باز يك موضوع قطعى ديگر در مورد فارابى اين است كه او نخستين كسى است كه منطق يونان را ، بهطور كامل و تمام به عربها انتقال داد و عنايت مخصوصى بر اين كار ابراز داشت ، ولى فقط منطق ارسطو را مورد توجه خاص و استفادهء خويش قرار داد و از ديگران چيزى نگرفت ، كتابهاى منطقى ارسطو را شرح كرد ، و آنها را تفسير كرد و بر آنها حاشيه نوشت و شاهد اين مدعى تأليفات بسيار او در منطق از حيث شرح و حاشيه و تفسير كتابهاى منطقى ارسطو است ، كه علاوه از تأليفات مستقل او در منطق است كه آنها هم در حدود سى تأليف است . و به همين جهات است كه بعضى از فلاسفه سفارش كردهاند كه « فقط بايد در تعلم و
هامش
( 1 ) - اين مناظره در كتاب هشام بن حكم تأليف مؤلف اين كتاب ، در فصل مناظرات درج شده است .
( 2 ) - - يازده جلد چاپشدهء الذريعة