تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨

آراء و مناظرات او

آراء و نظريات مذهبى شيخ مفيد نمودار طرز فكر تازه‌اى بود كه در عالم تشيع پيدا شده بود . مثلا پس از آنكه مدتها دانشمندان شيعه به ظواهر نصوص و اغلب احاديث ، بدون هيچ‌گونه تأويل و توسع ، عمل مىكردند ؛ شيخ مفيد از نخستين دانشمندان شيعه بود كه از حدود توقف بر ظواهر تجاوز ، و بر منطق فكر محض و آزاد اعتماد كرد ، وقتى به ارزش روشهاى شيخ مفيد و اهميت آراء و نظريات او مىتوان پى برد كه به اين نكته توجه كنيم كه در دوران شيخ مفيد يگانه سند و مستند علماى شيعه در آثارى كه در عقايد و مذاهب مىنوشتند فقط اخبار و احاديث بود . پيش از دوران مفيد ، بسيارى از آثار علماى شيعه ، در مسائل كلامى ، تابع محض الفاظ و عبارات احاديث بود ، بدون اينكه مورد رسيدگى و تحقيق و آزمايش قرار گيرد و غالبا از ظواهر نصوص تجاوز نمىكردند . آنچه را شيخ صدوق در التوحيد و پيش از او كلينى در اصول كافى نوشته‌اند ، به خوبى اين حقيقت را جلوه‌گر مىسازد . ولى شيخ مفيد از اين لحاظ مجدد و تازه‌آور بود . با نهايت شجاعت و آزادى فكر و قطع‌نظر از هرگونه تمايلات در عقايد و آراء رسيدگى و تحقيق مىكرد . ازاين‌رو او را نخستين مجدد اصول مذهب شمرده‌اند كه مسائل مذهبى را در پرتو فكر و تحقيق بررسى كرد و تحقيقات شيخ مفيد را نمايندهء آراء و افكار شيعه دانسته‌اند . نسيم روح تجددخواهى و آزاد فكرى او را از شرحى كه بر عقايد صدوق نوشته است ، مىتوان استشمام كرد . زيرا از او انتقاد و با او مناقشه مىكند و در بيشتر ابواب كتاب به معارضهء او اقدام مىكند و گاهى - مثلا در باب نفوس و ارواح - چنين مىگويد : « اگر صدوق اكتفا به اخبار مىكرد و آنها را تفسير نمىكرد و از قدم نهادن به راهى كه پيمودنش بر او دشوار بود خوددارى مىكرد ، اين عمل براى او به سلامت نزديك‌تر مىبود » . و باز در همان باب چنين گفته است : « ولى اصحاب ما كه علاقمند به اخبار هستند مردمى سالمند اما ذهنى متوقف و جامد دارند و از هوشيارى كمى برخوردارند و بدون مطالعه و توجه در برابر احاديثى كه شنيده‌اند سر خود را به زير انداخته از آنها درمىگذرند و در سند آن احاديث دقت و تأمل نمىكنند و حق و باطل آنها را از يكديگر تميز نمىدهند و نمىفهمند اگر آنها را ثابت و صحيح بدانند چه مسئوليتى متوجه آنها شده و چه مشكلاتى در برابر آنها نمايان مىشود و بالاخره معناى مطلوب را از آنها به دست نمىآورند . گاهى هم او را به بىتميزى و عدم تشخيص نسبت مىدهد و در باب « ارادت و مشيت » مىگويد : « صدوق گاهى دقت نمىكرد تا بين حق و باطل تميز دهد ، و مطابق برهان و حجت عمل كند . و در باب قضا و قدر مىگويد : « صدوق به احاديث شاذ عمل مىكرد . » يكى از آراء شجاعانهء مفيد ، بر خلاف نظر جمهور شيعه ، راجع به اين موضوع بود