كه مىگفتند خداوند ارواح را دو هزار سال پيش از اجسام آفريد و ارواح سپاهيان متشكلى بودند ، آنها كه باهم آشنا شدند ، الفتى يافتند و آنها كه آشنا نشدند راه اختلاف را پيمودند .
شيخ مفيد از راه بررسى سند اين حديث به مخالفت برخاسته و گفته است : « اين حديث از آحاد است و موجب علم نمىشود . همچنين اصل و ريشهء اين طرز تفكر را با منطقى قوى و صحيح مورد مناقشه قرار داده و چنين آورده است : « اگر صاحبان ارواح فعاله كه امر و نهى متوجه آنان است قبل از اجسام باهم آشنا مىشدند و از تعقل و فهم و نطق برخوردار بودند و سپس اجسام آنها خلق شده و روح در آنها حلول كرده است ، در اين صورت مىبايستى از وضع پيشين خود آگاهى داشته باشيم و اگر آن را به ما يادآورى كنند ، وضع سابق ( حالت روحى ) خود را به ياد بياوريم . سپس اين حديث را تفسير و معنى كرده و گفته است :
خداوند ارواح را در علم خود ، پيش از آفرينش بدنها ، مقدر فرمود و بدنها را به وجود آورد و براى آنها ارواحى آفريد ، پس خلقت ارواح پيش از خلقت اجساد خلقت تقديرى در علم خداوند است و مقصود خلقت ذات آنها نيست و ائتلاف آنها از طريق اتفاق رأى و تمايل ايشان است همچنان كه اختلافشان ناشى از اختلاف در رأى و تمايلات است » . « 1 »
از مظاهر روح آزاد شيخ مفيد كه در روش فكرى او جلوهگر است ، تفسيرى است از روايتى كه مورد اجماع جمهور شيعيان است و معتقدند كه شخص ، در حال احتضار ، رسول خدا ( ص ) و امير المؤمنين على ( ع ) را مىبيند و احاديث اهل بيت در اين باب به سرحد تواتر رسيده است تا جايى كه شعراى شيعه آن را به نظم درآوردهاند . كه يكى از آنها سيد حميرى است كه مىگويد :
يا حار همدان من يمت يرنى * من مؤمن او منافق قبلا
اى حارث همدانى هركس بميرد مرا مىبيند ، چه منافق باشد چه مؤمن !
شيخ مفيد اين مطلب را چنين معنى كرده و مىگويد : رؤيت رسول خدا ( ص ) و على ( ع ) به وسيلهء محتضر رؤيت حضورى نيست چنان كه بيشتر شيعه برآنند و محتضر با چشمان خود ابدان و اجسام آنان را نمىبيند بلكه مقصود ديدن ثمرهء ولايت يا ثمرهء شك دربارهء آنان يا دشمنى با آنهاست و به نظر شيخ مفيد از قبيل رؤيتى است كه در اين آيهء شريفه آمده است .
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ ، وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ
هركس به قدر ذرهاى كار خير كند آن را خواهد ديد و هركس به قدر ذرهاى كار بد كند آن را خواهد ديد . « 2 »
هامش
( 1 ) - شرح عقايد صدوق يا تصحيح الاعتقاد ، صص 82 و 171
( 2 ) - زلزال ، 7 و 8