بود بازگو كرد . ابو عبد اللّه بصرى گفت : او نيز جريان را نوشته و تو را به لقب « مفيد » ملقب كرده است . « 1 »
داستانى شبيه اين نيز با قاضى عبد الجبار معتزلى داشت . چون اين داستان به عضد الدولهء بويهى رسيد ، مفيد را احضار كرد و از او خواست تا جريان را شخصا بگويد و شيخ مفيد را گرامى داشت و به او صلهاى بخشيد .
نوادر بسيارى از شيخ مفيد نقل كردهاند كه دلالت بر حضور ذهن و سرعت انتقال او مىكند . مثلا پس از آنكه با ابو بكر باقلانى اشعرى ، مناظرهاى كرد و او را مجاب ساخت ، باقلانى به او گفت : اى شيخ آيا تو را در هر ديگ كفگيرى است ؟ شيخ مفيد در جوابش گفت : چه خوب شد اى قاضى ، كه از ابزار كار پدرت ياد كردى . حاضران خنديدند و قاضى شرمنده شد . « 2 »
مفيد با عظمت و جلالت قدرى كه داشت باز از تعرضات و انتقاد و بدگويى مصون نماند و با آنكه بغداد در آن روزگار در زير فرمان خاندان شيعى مذهب بويهى بود ، باز شيخ مفيد دوبار ، به علل آشوبهاى مذهبى ميان شيعيان و سنيان ، از بغداد تبعيد شد و بدون شك سياستمداران وقت از اين حوادث بهرهبردارى مىكردند . نخستين تبعيد او به سال 393 و دومين بار در سال 398 هجرى اتفاق افتاد . « 3 »
شيخ مفيد به سال 413 هجرى درگذشت و روز تشييع جنازهء او روز بسيار عجيبى بود زيرا هشتاد هزار نفر از جنازهء او تشييع كردند و بر آن نماز خواندند . سيد مرتضى بر او نماز خواند و در مقابر قريش نزديك ضريح حضرت جواد ( ع ) به خاك سپرده شد . گروهى از ادبا و شعرا از قبيل سيد مرتضى و مهيار ديلمى و عبد المحسن صورى عاملى قصايدى نيكو در رثاى او سرودند .
وضع دوران مفيد
ظهور مفيد در فترتى اتفاق افتاد كه تقسيم و تجزيه در مملكت اسلامى عباسى در حدود سال 324 ه / 1350 م رخ داده بود و دولتهاى كوچكى ، جدا از يكديگر ، روى كار آمده بودند .
دولت بنى عباس ازهمگسيخته و متلاشى شده بود . فارس و رى و اصفهان در دست آل بويه ، كرمان در دست محمد بن الياس ، موصل و شام به دست محمد بن طغج اخشيد ، مراكش و
هامش
( 1 ) - - تاريخ بغداد ، ج 8 ، ص 73 و مجموعه شيخ ورام ، ص 456 و منتهى المقال ، ص 292
( 2 ) - منتهى المقال ، ص 292 - اين مثل رايجتر است كه : نخود هر آشى است .
( 3 ) - كامل ابن اثير ، ج 9 ، در حوادث سال 393 و حوادث سال 398