نيرويى منطقى بخشيد .
شيخ مفيد از نخستين پيشاهنگان قافلهء علم شيعه و از پيشوايان معرفت است كه به نسلهاى بعد از خود استفادههاى فراوانى رسانده و آثار قابل تقديرى از خود بهجا گذاشته است .
مورخان و علما او را بسيار تمجيد نمودهاند ، النديم دربارهاش گفته است : « . . .
رياست متكلمان شيعه به او منتهى گرديد و در صنعت كلام مطابق طريقهء اصحاب خود پيشرو و مقدم بود ، بسيار باهوش و حاضر الذهن بود ، من او را ملاقات كردم و او را مردى بارع و فاضل يافتم . . . » . « 1 »
ابن كثير شامى در تاريخ خود البداية و النهاية آورده است : « به سال 413 عالم شيعه و امام رافضه ، صاحب تصنيفهاى فراوان و معروف به مفيد و ابن المعلم درگذشت . او در علم كلام و فقه و جدل براعت و تسلط داشت ، با اهل هر عقيده و مذهبى در دولت بويهى ، با نهايت متانت و عظمت ، مناظره مىكرد . مردى بسيار بخشنده و متواضع و فروتن بود و بسيار نماز مىخواند و روزه مىگرفت ، لباس زبر و خشن مىپوشيد و چه بسا كه عضد الدوله به ديدن او مىرفت . شيخ مفيد مردى ميانه قامت و لاغر و سبزه بود . هفتاد و شش سال زندگى كرد و بيش از دويست تصنيف و تأليف از خود به جاى گذاشت . روز وفات او روز فوقالعادهاى بود و هشتاد هزار نفر از شيعيان و رافضيان از جنازهء او تشييع به عمل آوردند . . . » . « 2 »
ذهبى او را چنين توصيف كرده است : « شيخ مفيد جلالت و عظمتى فوقالعاده و در علوم پيشرفت زيادى داشت ، به علاوه مردى فروتن و خاشع و عابد بود » . « 3 »
ابن حجر عسقلانى دربارهاش گفته است : « در علوم به قدرى دستيافت و تفويق حاصل كرد كه دربارهاش گفتند : بر هر پيشوايى منتى دارد » . « 4 »
ابو حيان توحيدى دربارهء او گفته است : « اما ابن المعلم ، وى مردى خوشبيان و خوشمحاوره بود ، در جدل شايستگى داشت و در برابر خصم بسيار پرحوصله و چارهجو بود ، در باطن ضنتى « 5 » داشت ولى به ظاهر زيبا مىنمود » . « 6 »
دربارهء مقام علمى و قدرت استدلال و قوت بيان شيخ مفيد همين بس كه خطيب بغدادى گفته است : اگر مىخواست مىتوانست براى حريف خود ثابت كند كه اين ستون چوبى از طلا است . « 7 »
هامش
( 1 ) - الفهرست ، صص 252 و 279
( 2 ) - منتهى المقال ، ص 292
( 3 ) - لسان الميزان ، ج 5 ، ص 368
( 4 ) - تاريخ دول الاسلام ، ج 1 ، ص 191
( 5 ) - بخل و امساك .
( 6 ) - كتاب الانتاج و المؤانسة ، ج 1 ، ص 141
( 7 ) - - مقدمهء شرح عقايد صدوق از سيد هبة الدّين شهرستانى ، ص 133 و تاريخ بغداد ، ج 3 ، ص 231