عالم ضرور است ، ازاينرو خداى متعال آنها را نخست خلق و ايجاد كرد سپس جزئيات را آفريد . پس آن عناصر نسبت به جزئيات قديم ، ولى نسبت به ذات اقدس الهى كه آنها را به وجود آورده است ، حادث هستند .
و مؤيد اين مطلب موضوعى است كه از او در قضيهء خلقت نقل كردهاند و خلاصهاش اين است : « نخستين مخلوقات ، نورى روحانى خالص بسيط بود كه همان هيولى يا اصل و ريشهايست كه نفوس به وسيلهء آن پا مىگيرند ، و نفوس جواهر روحانى نورانى بسيطند ، و اين اصل نورانى يا هيولاى نورانى به وسيلهء عقل يا نورى كه از نور خداست به وجود مىآيد و دنبالهء آن سايهايست كه نفوس حيوانى كه خادم نفس ناطقهاند از آن آفريده شدهاند » .
و نيز مىگويد : « از آن هنگام كه نور روحانى بسيط وجود داشت ، موجود مركبى به وجود آمد و از سايهاش طبايع چهارگانهء گرم و سرد و خشك و تر به وجود آمدند و همهء اجسام علوى و سفلى مركب از اين چهار عنصر هستند و تمامى اينها از ازل موجود بودهاند و زمانى بر آن سبقت نداشته است ، زيرا خداوند بهطور ازلى خالق بوده است . « 1 »
رازى در اين گفتار نيز با اسلاميان مخالف است ؛ زيرا مسلمانان با اين عقيده مخالفند كه همراه خدا ، قديم ديگرى از قبيل نفس يا ماده يا مكان يا زمان وجود داشته ، همچنين اين نظر با عقيدهء دهريان نيز مخالف است ، زيرا آنان منكر خالقى براى عالم هستند . و از آنچه گذشت معلوم شد كه رازى آن عناصر را قديم زمانى و از حيث رتبه و مقام حادث ذاتى مىداند . برگشت اين فكر به اين است كه خداوند متعال خود علت وجود خود بوده ولى از نوع موجبهاى كه معلول آن از حيث زمان پس از او نيست بلكه چون ساير علل موجبه است كه در آنها زمان علت و معلول يكى است . به نظر رازى عناصر قديمند ولى قدم آنها به قدم علت آنها كه همان خداى متعال است ، بستگى دارد .
با تمام اين حرفها نمىتوانيم به حقيقت عقيدهء رازى پى ببريم و واقعيت آن را تشخيص بدهيم ؛ در عين حال ممكن است رازى در اين مورد آراء ديگران از فلاسفهء يونان را نقل كرده باشد ، نه آنكه خود حقيقتا معتقد به آن بوده باشد . نظريهء ديگرى هم هست كه اين فكر رازى را به مدرسهء يونانى وثنى حرانيان كه در قرون نخستين اسلام بروز كرد ، ارتباط مىدهد همچنان كه گمان مىرود نظريهء عقول دهگانه كه جماعتى از فلاسفهء اسلام آن را پذيرفتهاند از اين فكر ناشى شده است ، چون رازى مىگويد : « اولين مخلوق نور بسيطى بود به نام هيولى يا عقل و جزئيات از آن مشتق شده است » اين گفتار با نظريهء عقول عشره
هامش
( 1 ) - تاريخ الفلسفة فى الاسلام ، پابرگ ص 151 - 152