شده باشد - و خدا بهتر مىداند - شايد يكى از اشرار كه دشمن رازى بوده آن را نوشته و به او نسبت داده است ، تا هركسى آن را ببيند يا از چنين كتابى مطلع شود نسبت به رازى بدگمان شود و گرنه رازى جليلالشأنتر از آنست كه چنين كارى كرده باشد و در چنين موضوع دست به تصنيف و تأليف زند . » « 1 »
البتّه با تمام آنچه گذشت ناچاريم در برابر اين نسبتها توقف كنيم و در ترديد و شك باشيم .
اما اين داستان كه : شر در عالم هستى بيش از خير است كه ابن ميمون آن را به رازى نسبت داده ، فكرى است كه ديگران نيز بدان اشاره كردهاند و معرى در بسيارى از اشعار خود آن را آورده است ، مثلا آنجا كه مىگويد :
هذا جناه ابى على * و ما جنيت على احد
اين جنايتى است كه پدرم نسبت به من روا داشت و من بر كسى جنايت نكردم .
و نيز ابن شبل بغدادى متوفى به سال 474 هجرى كه در قصيدهء فلسفى خود در مرثيهء برادرش چنين گفته است :
قاتل اللّه لذة لاذانا * نالها الامهات و الآباء
نحن لو لا الوجود لم نألم الفقد * فايجادنا علينا بلاء
خدا آن لذتى را كه پدرها و مادرها براى آزار ما چشيدند ، نابود سازد ؛ اگر وجودى نبود هيچگاه از فقدان اشخاص ناراحت نمىشديم ؛ پس ايجاد ما بلايى براى ما شده است .
بعيد نيست اين فكر از رازى تراوش كرده باشد - اگر انتساب آن به او صحيح باشد ، زيرا تحت تأثير حوادث و نكبتهايى قرار گرفته بود و اين امر نشانهء نظريه و رأى واقعى او نيست .
افكار و آراء رازى
بسيار مشكل است كه آراء رازى را آنطورى كه بود معرفى كنيم و كشش فكرى فلسفى او را معلوم سازيم ، و بر حقيقت افكار او آگاه شويم ، و نظريات او را بدانيم ، زيرا بيشتر تأليفات و آثار علمى رازى مفقود شده است و مستند و مدركى در دست نيست كه بتوانيم از روى
هامش
( 1 ) - عيون الانباء ، ج 2 ، ص 359 ، چاپ بيروت .