نزديك است ، ولى به هيچ صورت نمىتوان اين دو نظريه را به هر تعبير كه بگوييم ، يكى دانست و معلومات فعلى ما آنچنان به كمك ما نمىشتابد كه صحت آن را بهطور محقق دريابيم .
4 - ابو بكر رازى معتقد است كه شر در عالم وجود بيش از خير است ، زيرا مصائب و مشكلات زندگى و آلام و احزان و نكبتهايى كه در زندگانى به انسان مىرسد فراوان است و اگر آن را با ايام راحتى و خوشى بشر مقايسه كنيم ، ناراحتيها را بيشتر خواهيم ديد و به اين نكته قبلا نيز اشاره شد .
رازى لذت را دورى از الم و رنج مىداند و اين مطلب حالت بدبينى او را بهطور واضح نشان مىدهد . ابو بكر رازى مقام عقل را بسيار بالا و و الا مىداند ، و موقعيت و اهميت آن را به خوبى درك كرده است و آن را بزرگترين و مهمترين نعمت خدا مىداند كه به بشر كرامت فرموده است و نيز خداوند از انسان خواسته است عقل را كه حاكم است محكوم نسازد و عقل را كه زمامدار انسان است و انسان را به راه مستقيم هدايت مىكند ، تابع هوا و هوس خود قرار ندهد ، و آن را كه بايد متبوع انسان باشد به صورت تابع درنياورد بلكه انسان بايد در تمام امور آن را راهنماى خود قرار دهد و به آن اعتماد كند و به هرجا راهنمايى كند ، برود و از هرجا كه انسان را بازداشت ، از رفتن بدانجا خوددارى كند و هواى نفس را بر عقل مسلط نسازد زيرا هوا و هوس آفت عقل و تيرهكنندهء آن است ، همچنين بايد انسان نفس خود را رياضت دهد و تحت اختيار عقل درآورد تا امر و نهى عقل را اطاعت كند » . « 1 »
رازى مانند اپيكور بر اين عقيده نبود كه فلسفه اختصاص به يك دستهء برگزيده و افراد معين دارد ، آنطورى كه افلاطون و فلسفهء اشراقى او و معظم فلاسفهء اسلامى ، به دنبالهروى از نظر افلاطون ، آن عقيده را دارند . بلكه معتقد بود فلسفه كتابى است كه بر روى همهء افراد بشر گشوده شده و يگانه مرجع نجات انسان است و اگر انسان در اين راه بكوشد و به بحث و بررسى آن بپردازد راه حق را در پيش گرفته است ، زيرا نفوس بشرى كه از كدورت و تيرگى اين عالم در آن فرورفته است جز از طريق فلسفه و بحث و دقت و مطالعهء آن نجات پيدا نمىكند . اگر كسى به فلسفه مشغول شود و چيزى از آن را درك كند ، نفس او از آن تيرگى نجات خواهد يافت ؛ زيرا فلسفه اين قدرت را دارد كه نفس انسانى را تطهير و تزكيه كند ، و اين عقيده را پلوتين و فرفوريوس از فلاسفهء يونان داشتهاند . « 2 »
رازى گفتارهاى پرارزشى دارد كه از او نقل كردهاند از جمله :
« كسى كه به امور طبيعى و علوم فلسفى و قوانين منطقى عنايت نداشته باشد و به امور
هامش
( 1 ) - تراث العرب العلمى ، ص 188
( 2 ) - الفلسفة الإسلاميّة و مركزها فى التفكير الانسانى ، ص 45 - 46