تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
آنها به‌طور دقيق و به وجه تفصيل روشن سازيم . آرى بعضى از آراء او را به‌طور اجمال از روى عناوين تأليفات او كه قفطى و النديم و ابن ابى اصيبعه و ديگران نوشته‌اند به دست مىتوان آورد ، و از جمله آن آراء است : 1 - رازى اين معنى را پذيرفته بود كه مىشود فلزات پست را به طلا و نقره تبديل كرد و در اين عقيده حتى مبالغه هم مىكرد تا آنجا كه گفته بود : من كسى را فيلسوف مىدانم كه علم صنعت كيميا را دانسته باشد ، بلكه عقيدهء بالاترى داشت و مىگفت : كسانى از قبيل افلاطون ، ارسطو ، جالينوس و غير آنها از فلاسفه ، صنعت كيميا را مىدانسته‌اند . و چون رازى به اين امر عنايت بسيارى داشت ، تأليفات متعددى در اين‌باره نوشته و از امكان تبديل معادن و فلزات پست به طلا و نقره شديدا دفاع كرده است ، كه يكى از آنها كتاب الاثبات اوست كه در آن ثابت مىكند كه صنعت كيميا ، به امكان و وجود نزديك‌تر است تا بعدم امكان و امتناع ، و ديگر كتاب الرد على ابى يوسف الكندى است كه كيميا را از مسائل غيرممكن مىدانست . همين فكر و عقيده موجب بدبختيها و گرفتاريهاى او شد ، تا بالاخره يكى از وزرا او را احضار كرد ، و از او خواست تا هرآنچه را كه در اين راه به دست آورده است به او بگويد ، ولى رازى چيزى نگفت و منكر دانستن آن شد و آن وزير محرمانه او را با زه كمان خفه كرد . « 1 » 2 - رازى به مخالفت با ارسطو مىگفت : جسم ذاتا محتوى بر مبدأ حركت است و رساله‌اى هم در اين زمينه نوشت ، به نام مقالة فى ان للجسم تحريكا من ذاته ، و ان الحركة مبدأ طبيعى ( جسم ذاتا در خود حركت دارد و حركت يك مبدأ طبيعى است ) . اين نظريه و فكر رازى نظريهء جديدى بود كه با نظريهء فلاسفهء قديم و فلسفهء موروثى مخالفت داشت و به قول استاد ابو ريده به عقيدهء لايپنيتز در قرن هفدهم شبيه بود و به قول دىبور : « اگر رازى كسى را پيدا مىكرد كه به او ايمان واقعى داشت و گفتهء او را تكميل مىنمود ، البتّه نظريهء او نظريه‌اى مفيد و مثمر در علوم طبيعى مىبود . » « 2 »
هامش
( 1 ) - عيون الانباء ، ج 2 ، ص 350 - بخش اول اين كلام داستان است و بخش اخير آن ، يعنى خفه كردن رازى با زه كمان به اشارهء وزيرى مجهول ؛ صحت ندارد . اما اصل داستان - كه خود محل ترديد است - چنين است كه : ابو صالح منصور بن اسحاق سامانى از ديدن كتاب رازى در كيميا سخت شادمان شد و به وى هزار دينار جايزه داد و چون از رازى خواست كه نوشته‌هاى خود را در عمل ثابت كند و رازى از انجام كيميا به عذر نداشتن آلات و اسباب دقيق و ظريف و تركيبات ناياب امتناع كرد فرمان داد كه همان كتاب را بر فرقش چندان كوفتند كه كتاب پاره‌پاره شد و رازى دچار بيمارى آبريزى چشم شد و سپس ابو صالح ، حاكم رى ، وى را به بغداد روانه كرد . - وفيات الاعيان . ويراستار ( 2 ) - تاريخ الفلسفة فى الاسلام ، ص 150