تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
اين حملات همچنان به شدت بر رازى ادامه داشته است ، مثلا آدم متز مستشرق معروف گفته است : « رازى طبيب مشهور در حدود سال 300 هجرى كتابى نوشت و نام آن را مخاريق الانبياء نهاد كه مطهر ، مورخ معروف از آن انتقاد كرده و نقل مطالب آن را جايز نشمرده و نوشته است : « آن كتاب قلوب را تباه مىسازد ، دين را از بين مىبرد ، مروت انسان را ريشه‌كن مىسازد و موجبات بغض و كينه نسبت به انبياء صلوات اللّه عليهم را فراهم مىكند » . « 1 » نكتهء قابل توجه ديگر اين است كه برخى از مستشرقين از قبيل والترز گفتارهاى منسوب به رازى را در آن كتاب كه در اطراف خوارق عادت صادره از انبياء ، و انكار آنها نوشته است مورد تجليل قرار داده و سپس رازى را ستوده‌اند كه استقلال فكرى داشته و آزادانه فكر مىكرده و مىگفته و مىنوشته است . البتّه آنها در اين امر بىغرض نبوده‌اند و بديهى است هدفهاى استشراقى معروف آنها موجب آن شده است . والترز مىگويد : « رازى قواى خارق‌العادهء منسوب به پيغمبران يهود و نصارى و مسلمانان را نمىپذيرد و مىگويد خود انبياء در بين خود اختلاف داشته‌اند و باهم منازعه كرده‌اند و اينكه اقوال آنها ناقض يكديگر است ، و اديانى كه آنها را آورده‌اند موجب شده است كه دشمنى ميان مردم ايجاد شود و جنگ و دشمنى بين آنها به وجود آورد . گفتار او سخنان اپيكور و لكريس را كه دشمنان سرسخت ديانتهاى رسمى يونان و روم بودند به ياد ما مىاندازد . پيروان افلاطون و رواقيون ، ديانتهاى صحيح را پذيرفته‌اند ، ولى تعديلاتى هم در آنها روا داشته‌اند و به اين جهت است كه مسيحيان و مسلمانان ، فلسفهء آنان را با آغوش باز پذيرفته‌اند اما فلسفهء رازى يك بدعت گمراه‌كننده‌ايست ، نزديك به كفر آشكار و و صريح . . . » . « 2 » ما در مقابل اين تهمتها كه به رازى زده‌اند ، بىطرف مىمانيم و اين مطالب را با ديدهء شك و احتياط مىنگريم زيرا مىدانيم رازى در آن مقام و موقعيتى كه داشت حسودانى داشت و نزديكى او به دربار پادشاهان و آن شهرت بسيار كه در طب و ساير علوم داشت بالطبع عوامل و علل طبيعى در ايجاد دشمنى و رقابت شديد با او به وجود آورد ، كه به دشمنى و كينه‌توزى تبديل شد و دشمنان براى شكست دادن به او و پايين آوردن مقامش و بالاخره به قصد آنكه او را از سر راه خود بردارند ، به تهمت زدن پناه برده‌اند و گويا راهى جز اين راه ، كه از قديم معمول بود ، نداشته‌اند ، آرى اين راه هنوز هم مورد استفاده است ، و هر مرد
هامش
( 1 ) - - الحضارة الإسلاميّة فى القرن الرابع ، ج 1 ، ص 350 كه مطلب فوق را از كتاب البدء و التاريخ مطهر بن طاهر مقدسى چاپ هوار ، ج 1 ، ص 17 نقل كرده است . ( 2 ) - الفلسفة الاسلامية و مركزها فى التفكير الانسانى ، ص 45