شهر زورى قصهء اقبال و توجه رازى را به طب چنين آورده است : « اين مرد - يعنى رازى - در اول كار زرگر بود بعدها به علم اكسير ( كيمياى قديم ) پرداخت ؛ در اثر بخارهاى متصاعد از ادويه و عقاقير به چشم درد مبتلا شد پس پيش طبيبى رفت تا او را درمان كند .
طبيب به او گفت ترا درمان نخواهم كرد مگر اينكه پانصد دينار به من بدهى . رازى پانصد دينار به او داد و به خود گفت كيميا اين است نه آنكه من بدان مشغول هستم پس اكسير را ترك گفت و به آموختن طب مشغول شد و به قدرى در اين علم كوشيد و پيشرفت كرد كه كتابهاى او كتب طبيبان گذشته را منسوخ كرد . « 1 »
ويل دورانت دربارهاش مىگويد : « . . . ابو بكر رازى مانند بسيارى از بزرگان علما و قراء زمان خود ، از ايرانيانى بود كه به عربى مىنوشت . مولدش شهر رى در نزديكى تهران است . رازى هر دو نوع كيميا را تحت مطالعه قرار داده و مىدانسته است . طب را در بغداد فراگرفته و يكصد و سى و يك كتاب نوشته است كه نيمى از آن در طب بوده و بيشتر آنها گم شده و از بين رفته است . . . » . « 2 »
رازى « در ابتداى كودكى خود عود مىزد و آواز مىخواند و چون ريش درآورد گفت : هر آواز و غنايى كه از ميان ريش و سبيل درآيد خوشآيند نيست ! و بههمينجهت از آن كار دست برداشت و به تعلم طب و فلسفه مشغول شد تا آنكه در صنعت طب پيشوايى بزرگ شد تا حدى كه براى استفاده از محضرش از راههاى دور به دو روى مىآوردند . . . » « 3 »
رياست بيمارستان بغداد به رازى محول شده بود و از او حكايت كردهاند كه چون در جاى خود مىنشست شاگردانش در برابرش مىنشستند و شاگردان آنها نيز در رديف بعد مىنشستند و به همين ترتيب شاگردان ديگر بعد از آنها حلقه مىزدند . چون بيمارى به مجلس وارد مىشد وضع و حال خود را به نخستين كسى كه ملاقات مىكرد ، مىگفت اگر در آن طبقه از شاگردان كسى نمىتوانست به درد او رسيدگى كند به طبقهء دوم مراجعه مىكرد و اگر آنها هم عاجز مىشدند طبقهء اول به كار مىپرداخت و در صورت عجز ، سرانجام رازى شخصا دستورهايى مىداد و نسبت به بيماران بسيار مهربان بود و به علوم حكمت علاقهء وافرى داشت . « 4 »
ابن ابى اصيبعه مىگويد : « رازى مردى كريم و نيكوكار بود و نسبت به مردم نيكى مىكرد و به فقرا و بيماران مهربان بود و بديشان جيره و مستمرى مىداد و از آنها عيادت و پرستارى مىكرد و هيچگاه از مطالعهء كتابها و يادداشتها باز نمىماند . هروقت من بر او
هامش
( 1 ) - الكنى و الالقاب ، ج 1 ، ص 31
( 2 ) - ترجمهء فارسى تاريخ تمدن ، ويل دورانت ، ج 11 ، ص 158
( 3 ) - روضات الجنات ، ج 4 ، ص 161
( 4 ) - عيون الانباء ، ج 2 ، ص 345 و الكنى و الالقاب ، ج 1 ، ص 21