سوم اينكه ، ناچار بايد ميان علت و معلول آن جهت راجحى وجود داشته باشد ، كه به آن جهت معلول از علت صادر مىشود ، و اگر آن جهت مخصوص ، يا علاقهاى كه از آن به سنخيت تعبير مىكنند ، نبود هيچ علتى سبب وجود معلول معينى نمىشد ، مثلا صدور حرارت از آتش ( نه از برودت ) ترجيح بلا مرجح بود .
بالاخره به اينجا مىرسند كه مىگويند :
اگر فرض كنيم كه دو چيز از يك چيز صادر شده است ، شكى نخواهد بود كه مفهوم صدور يكى از آن دو چيز ، از آن علت واحد ، با مفهوم صدور ديگرى از همان علت مغاير خواهد بود و نتيجهء تغاير و مخالفت بين دو خصوصيت خواهد شد و يكى از آن دو ، معلولى غير از معلولى كه ديگرى اقتضا مىكند به وجود خواهد آورد .
آنگاه اين پرسش پيش مىآيد كه :
آيا آن دو خصوصيت ، هر دو بهوجودآورندهء علت بودهاند ؟ به اين معنى كه هريك جزيى از آن علت را تشكيل دادهاند ؟ يا از لوازم خارج از علت بودهاند ؟
آنچه بر تركيب يك علت از دو خصوصيت مترتب مىشود ، اين است كه اقتضاى هريك از آن دو خصوصيت با اقتضاى ديگرى مغاير خواهد بود ، و اين امر بر خلاف فرضى است كه كرده و گفتهايم كه علت ، واحد و بسيط است .
و آنچه بر صورت دوم مترتب مىشود اين است كه بگوييم : از هر خصوصيتى جز يك چيز صادر نمىشود ، و در اين صورت ، از نو به اين تعبير كه دو چيز از يك مصدر صادر شود ، برگشتهايم .
و به علاوه لازمهاش اين است كه آن دو خصوصيت خارجى كه علت موجبهء صدور دو معلول هستند مقدم بر ذات علت باشند و با ذات علت پيش از معلول موجود باشند ، و اين امر قدمت آنها را لازم مىسازد .
پس از تقرير اين نظريه با مشكلى برخوردند كه از پيچيدهترين مشكلات فكرى است ، و آن اين است كه خداى متعال ، واحدى است كه تركيب را در او راه نيست ، و مخلوقهاى او متعدد و بسيارند ، و در اين صورت چگونه ممكن است از يك واحد اين كثرت صادر گردد ؟
به اين جهت ناچار شدند ، فرضهاى ذهنى محض كه با واقع امر هيچگونه ارتباط ندارد در نظر بگيرند و تمام آن فروض فكرى براى تفسير كيفيت خلق و صدور است ، چنان كه علما ناچار شدند ، يك مادهء وهمى را فرض كنند كه نامش « اثير » است ، و اين فرض به منظور آنست كه رسيدن نور و حرارت را كه از خورشيد به ما مىرسد تفسير كنند ، در حالى كه معترفند « اثير » يك فرض علمى مجرد است و حامل هيچيك از خواص ماده نيست ، و هيچگاه امكان ندارد كه آن را با بزرگترين و دقيقترين ابزارهاى علمى ديد .
فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 295
مساهمون: الشيخ عبد الله نعمة
ص٢٩٥