تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ ، فَيَكُونُ
« 1 » جز اين نيست كه امر او ، هرگاه چيزى را بخواهد مىگويد كه باش ! پس به وجود مىآيد و با اين تعبير توحيد خالص و تنزيه محض در حق او قائل شده‌ايم . « 2 » خلاصه ايراد خواجه بر قاعدهء : الواحد لا يصدر منه الا الواحد ، دو چيز است : يكى اينكه - حيثيت يا علاقه‌اى كه در ذات علت فرض شود ، يا وجودى است يا ذهنى و اعتبارى ، اگر وجودى است در اين صورت علت مركب مىشود ، درحالىكه فرض كرديم ( علت ) واحد و بسيط است ، يا اعتبارى است و فقط در ذهن اعتباركننده وجود دارد كه در اين صورت به‌هيچ‌وجه تأثيرى در صدور و وجود نخواهد داشت . همچنان اگر آن حيثيت و علاقه اعتبارى باشد ، تقسيم سابق را هم ( كه حيثيت داخل در ذات علت است خواه جزئى از آن يا خارج از آن باشد ) محال مىسازد ، زيرا امرى است اعتبارى و وجودى جز ذهن ندارد ، و معقول نيست كه دخيل بودن يك امر ذهنى را در تحقق صدور يك شىء وجودى خارجى بپذيريم . دوم آنكه - آن خصوصيت يا حيثيت در هر دو صورت ، خواه دو چيز از واحد صادر شود يا يك چيز ، يكسان در نظر گرفته شود ، كه باز به همان طريق همان سؤال را پيش مىكشد و هر اشكالى كه در آن قسمت پيش آورده است ، در اينجا هم مطرح مىشود . « 3 » در مورد تفسير قاعدهء مزبور راه‌حلهاى ديگرى از طرف فلاسفهء ديگر ارائه شده است كه در اينجا طرح آنها مطلب را بدرازا خواهد كشانيد . ارزش آراء خواجه و رد نظريهء يونانيان ، ازآن‌جهت است كه نظريهء خواجه نظريهء مستقل و آزادى است كه متين‌ترين قاعدهء فلسفهء يونانى را برهم ريخته ، يعنى همان قاعده‌اى را كه تا دورهء خود خواجه از پايه‌هاى متين و مستحكمى بود كه آن را قابل نقض نمىدانستند . در عين حال بيانات بعضى از مستشرقين امثال رنان را كه مىگفت « فلسفهء اسلامى همان فلسفهء يونانى است نهايت با حروف عربى نوشته شده ! » ، پايمال و نقض مىكند . او مىگفت : « مسلمانان نظريات يونان را بدون بررسى پذيرفته‌اند ! » . از طرف ديگر خواجه نصير الدّين طوسى نظريه‌اى را كه پايهء افسانه‌هاى خرافى يونان بود ، و جمعى از فلاسفهء مسلمانان هم آن را از يونانيان فراگرفته بودند ، به كلى از
هامش
( 1 ) - يس ، 82 ( 2 ) - رحلهء زنجانى ، ص 399 ( 3 ) - در بيان اين موضوع از شرح تجريد علامهء حلى ، ص 66 و كشف الفوائد علامه ، ص 70 و 71 و شرح اشارات طوسى و امام رازى در مسئلهء نهم ، ص 235 و 236 و كتاب معالم الفلسفهء شيخ محمد جواد مغنية استفاده شد .