تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
فصل متعرض بيان آراء ديگران در موضوع وحدت حقيقت وجود ، و كثرت آن به‌طور اختصار شده است ، ولى مطلبى علاوه بر آنچه در ذيل ترجمهء صدر المتألهين نقل كرده‌ايم ، ندارد ، مىگويد :
الفهلويون الوجود عندهم * حقيقة ذات تشكك تعم مراتبا غنى و فقرا تختلف * كالنور حيثما تقوى و ضعف و عند مشائية حقائق * تباينت و هو لدى زاهق كان من ذوق التأله اقتنص * من قال ما كان له سوى الحصص
وجود در نزد حكماى پهلوى حقيقتى است داراى تشكك « 1 » و گوناگونى ، و شامل مراتبى از حيث بىنيازى و نيازمندى همچنين داراى اختلاف است ، مثل نور كه قوى و ضعيف مىشود ؛ و در نزد مشائيان حقيقت متباين است ، ولى در نظر من اين امر باطل است . و گويا كه از ذوق مسائل الهى اين مطلب را دريافته است ، آن كسى كه گفته است براى وجود ، جز حصه‌هايى در خارج ، مصداقى نيست . بالاخره به مسائل اعادهء معدوم مىرسد و آن را از محالات مىشمرد و به رد كسانى كه جايز دانسته‌اند مىپردازد و مىگويد :
اعادة المعدوم مما امتنعا * و بعضهم فيه الضرورة ادعى فانه على جوازها حتم * فى الشخص تجويز تخلل العدم
اعادهء معدوم از ممتنعات است ، و بعضى در اين امر بداهت را ادعا كرده‌اند ؛ زيرا اگر اعادهء معدوم جايز باشد ، لازم مىآيد كه ميان شخصيت شىء و خودش عدمى فاصله باشد ، ( يعنى هم باشد و هم نباشد ) . اين مسئله از مسائل مشهور در تأليفات فلاسفه و متكلمان است ، و اين امر از مشكل‌ترين و پيچيده‌ترين مسائل فكرى است . سبزوارى در اين باب مطلب تازه‌اى نگفته ، و آنهايى هم
هامش
( 1 ) - در منطق كلى را به دو نوع قسمت كرده‌اند ، كلى متواطى ، كه بر افراد خود به‌طور تساوى و يكسان دلالت كند مانند درخت ، حيوان ، گل ؛ و كلى مشكك كه به افراد خود يكسان دلالت نكند مانند نور ، كه شامل نور خورشيد و نور شمع و نور كرم شب‌تاب مىشود و مورد شك است كه اين سه‌گونه نور يكسان باشند . انطباق كلى مشكك بر افراد خود به يكى از اين اقسام متفاوت است : يا از حيث تقدم و تأخر يا شدت و ضعف يا زيادى و كاستى و امثال آن . مثلا سفيد يك مفهوم كلى است و به برف و پنبه و عاج و شير و قلع و غيره اطلاق مىشود ولى سفيدى برف با سفيدى عاج و سفيدى پنبه با سفيدى شير ، و اين همه با سفيدى قلع يكسان نيستند . ويراستار